تبليغاتX
روز طنز
تصـــــــوير مرتبط
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : وبلاگ حمید دانشجوی برق قدرت دانشگاه صدرا.خوش امدید.

با تشکر   

لينك دوستان
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
آناتومی ایران خانوم

ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 14 شهریور 1387 [2008.09.04]

 

با توجه به اینکه دکتر علیرضا رجایی که دکترایش را از دانشگاه آزاد کردان یا دانشگاه ‏آکسفورد نگرفته و راستکی دکترا دارد، گفت: " بدنه جامعه ایران مطالبات اصلاح طلبانه ‏دارد." جامعه مذکور، جهت معاینه کامل به مرکز پزشکی اعزام شد. ایران خانم، بیمار مورد ‏نظر در جریان این معاینه کامل مواردی را بیان کرد که برای هر نوع مداوا توجه به آن ‏ضروری می باشد.

 

مطلب دکتر، روز، داخلی

ایران خانم وارد مطلب دکتر می شود، در حالی که روی ویلچر نشسته و بسختی حرکت می ‏کند و نفس نفس می زند....‏

دکتر: چی شده مادر؟ چرا اینقدر نفس نفس می زنی؟

ایران خانم: ننه، بدنه ام مطالبات اصلاح طلبانه داره، هرچی هم به این بچه هام می گم قبول ‏نمی کنن، هر کی یه دوا درمونی می کنه حالم خراب تر می شه.‏

 

دکتر: مادر! از کجا فهمیدی بدنه ات مطالبات اصلاح طلبانه داره؟ مگه تو دکتری؟

ایران خانم: واه! مگه فهمیدن این چیزا دکتری می خواد؟ من تا سه سال قبل چهار ستون بدنم ‏سالم بود، اون موقع یه سلمونی داشتم، دائم منو اصلاح می کرد، حالم خوب بود. چشمت روز ‏بد نبینه یه نوکر آوردیم که قاتق نون مون بشه، بلای جون مون شده، حالا همه اش مریضم، ‏حکما همون حال سابق برگردم خوب می شم.‏

 

دکتر: الآن سرت چطوره؟ سرت چه مطالباتی داره؟

ایران خانم: دکتر جون، سرم همه اش درد می کنه، از وقتی این نوکره اومده دائم تو سرم پر ‏سروصداست، یه روز فکر می کنه بزرگترین قدرت دنیاست، یه روز فکر می کنه همه می ‏خوان بکشنش، تو سرم همه اش صدای جیغ و داده.....‏

 

دکتر: چشم هات چطوره مادر، مشکلی نداری؟

ایران خانوم: چشمام چپ می بینه، حتی چشم راستم هم چپ می بینه، ولی چشم چپم نزدیک بین ‏شده، همه اش احساس می کنم رقم ها رو چند برابر می بینم....‏

دکتر: شنوایی ات چطوره؟ صداها رو خوب می شنوی؟

ایران خانوم: چی؟ ‏

دکتر فریاد می زند: صداها رو خوب می شنوی؟

ایران خانوم: قبلا بهتر می شنیدم، الآن این نوکره از بس حرف می زنه دیگه صدای کسی رو ‏نمی شنوم.‏

 

دکتر: حرف زدنت ایراد نداره مادر؟

ایران خانوم: ننه، الآن دو سه ساله حرف نمی تونم بزنم، تا می آم حرف بزنم می بینم صدای ‏یکی دیگه از گلوم در می آد، همه جای من حرف می زنن مادر، خیلی وقته صدای خودمو ‏نشنیدم. یکی اومده می گه ایران جون شما انرژی هسته ای می خواستین؟ می گم خاک به ‏گورم، من کی می خواستم، می گن خودت گفتی، می گم بابا من که چند ساله لام تا کام حرف ‏نزدم. ‏

 

دکتر: حافظه ات چطوره؟ ‏

ایران خانوم: حافظه ام خوبه، همه چی یادمه، کورش، داریوش، خشایارشاه، همه اش یادمه...‏

دکتر: دیشب چی شام خوردی؟

ایران خانوم( فکری می کند): یادم نمی آد، یادمه هفته قبل سه بار برق قطع شد، ولی روزش ‏یادم نیست...‏

دکتر: ماه قبل کجاها رفتی؟ ‏

ایران خانوم: دکترجون! ماه قبل و سال قبل رو یادم نیست، ولی سه هزار سال قبل رو قشنگ ‏یادمه، جمشید، کیومرث، ابوعلی سینا، اینها رو قشنگ یادمه.‏

 

دکتر: گردنت هم درد می کنه؟

ایران خانوم: آره، خیلی، فکر کنم آرتروز گرفتم، اینقدر که تو این دو سه ساله سرم رو از ‏خجالت کارهای این نوکره زیر انداختم آرتروز گردن گرفتم، هر چی هم بهش می گم نوکر ‏گردن کلفت نمی خوایم پررو پررو نگاه می کنه توی چشمام و می گه من خادم شما هستم. ‏

 

دکتر: دستات چطوره، درد می کنه؟

ایران خانوم: خیلی دکتر، دستهام کار نمی کنه، همه اش تصمیم می گیرم کار کنم، ولی دست ‏به هر کاری می زنم خراب می شه، نه می تونم چیزی رو نگه دارم، نه می تونم چیزی رو ‏بگیرم، فقط می تونم چیزی رو بدم، دست راستم که خیلی وقته اصلا تکون نمی خوره، دست ‏چپم هم لقوه گرفته، زور داره ولی کار درست و درمون ازش نمی آد. ‏

 

دکتر: کمردرد نداری؟

ایران خانوم: اوی اوی اوی! مدینه گفتی و کردی کبابم! از همه جا بدتر همین کمر دردمه، از ‏بس سنگ بزرگ ورداشتم و نزدم، همه اش کمرم درد می کنه....‏

 

دکتر: اوضاع پاهات چطوره، خوب راه می ری؟

ایران خانوم: راه که نمی تونم برم مادر، قبلا یواش یواش راهی می رفتیم، ولی حالا راه پس و ‏پیش ندارم، ولی این نوکره سالی سیزده ماه می ره سفر، هر دفعه هم که می آد یه راه جدید رو ‏می بنده، قبلا تا سر کوچه می تونستم برم، از وقتی این پسره اومده از خجالتش روم نمی شه ‏پامو بیرون بذارم، نقرس گرفتم از بس نشستم خونه. از طرف دیگه اون پسرم که رفته فرنگ ‏زنگ می زنه می گه ننه می خوای حالت خوب شه، روزی ده کیلومتر برو نافرمانی مدنی ‏کن، این یکی دخترم بهم می گه پاشو برو بیرون امضا جمع کن، اون یکی پسر کوچیکه ام می ‏گه ننه نری بیرون ازت سوء استفاده می کنن، دو سه بار هم رفتم بیرون بهم تذکر دادن.‏

 

دکتر: غذا خوب می خوری؟

ایران خانوم: چه غذایی مادر؟ با این قیمت ها مگه می شه غذای خوب خورد، گاهی وسط دو ‏تا سفر یه لقمه نون و پنیر می خورم، دو سال منتظر موندم نفت بیاد سر سفره مون، آخر کاری ‏گوله نمک برگشته می گه نفت بو می ده، انگار ما گفتیم نفت می آریم....‏

 

دکتر: مزاجت چطوره؟ خوب کار می کنه؟‏

ایران خانوم: نه دکتر، تا می خوام پامو بذارم توی مبال می بینم این نوکره اومده دست به تنبون ‏می خواد کار کنه، توی این سه سال هر وقت رفتم یه دل خوش برم دستشویی دیدم آقا اون ‏توئه، نمی فهمم این که اصلا غذا هم نمی خوره، چرا این قدر شکمش کار می کنه؟

 

دکتر: اوضاع خوابت چطوره؟

ایران خانوم: اوضاع خوابم هم بد نیست، دوست ندارم به چیزهای بد فکر کنم که بدخواب بشم، ‏همه اش خوابم، گاهی هم که کسی می خواد از خواب بیدارم کنه، این نوکره می زنه توی ‏سرش.‏

 

دکتر: مادر! شما باید بخوابی بیمارستان، خیلی حالت خرابه.... واقعا بدنه ات مطالبات اصلاح ‏طلبانه داره.....‏

ایران خانوم: فعلا که وقت ندارم ننه، این نوکرم باید بیاد خونه تا من برم بیمارستان بخوابم، ‏تازه حالا می خواد یه سری بره به داداش چاوزش بزنه، بعدا سر راه می خواد بره دیدن قوم و ‏خویش توی نیویورک، بعدا می خواد بره آفریقا توگو، قراره اونجا چند تا بچه براش دست ‏تکون بدن، برگشتنی می خواد یه سری بره چین اونجا یه عالمه آدم فامیل و آشنا پیدا کرده، بعدا ‏تازه می خواد یه سری بره سفر نجف و کربلا چند تا مترجم آمریکایی پیدا کنه براشون دست ‏تکون بده، وقتی برگشت تازه باید بره یه دور دور مملکت به دوست و آشنا بزنه و خودشو ‏نشون بده و حکایت سفر فرنگ اش رو براشون بکنه. باهاس منتظر باشم نوکره وقتی اومد ‏تازه ببینم جونی ازم باقی مونده باشه بهش بگم منو ببره بیمارستان.... ‏

 

دکتر: ببین مادر، شما با این وضع نمی تونی ادامه بدی، حال ات خوش نیست، همه اش خسته ‏ای، فکر کنم باید بخوابی بیمارستان....‏

ایران خانوم: مادر، مگه دست خودمه، جرات ندارم بگم خسته ام، تا می گم خسته ام، می گه ‏کی خسته است، خودش هم جواب می ده دشمن، شدم دشمن خودم....‏

 

دکتر نسخه ای می نویسد و به او می دهد: ببین مادر، این نسخه شماست، بیاد به همه اش عمل ‏کنی تا حالت بهتر بشه.‏

ایران خانوم: دکتر! دست تو خسته نکن، هر وقت می رم دکتر و برام نسخه می نویسه، می دم ‏دست نوکره برام بگیره، نسخه رو نگاه می کنه می گه این کاغذ پاره ها چیه دادی دست من....‏

 

و داستان همچنان ادامه دارد....

 

[+] نوشته شده توسط حمید در 14:11 | |

قوه فضاییه

ظاهرا دانشگاه‌هایی هستند در این دنیا که بدون آنکه مدرکی داشته باشی، می‌گذارند برای فوق لیسانس درس بخوانی. یکی از خوانندگان وبلاگ هم از من خواسته بود این ماجرا را پیگیری کنم. من در مورد خودم می توانم بگویم که با مشکلاتی نمرات فوق‌لیسانس را برایم گرفتند. من فقط نمره‌ پایان نامه را نداشتم چون برای خرید سربازی عملا ترک تحصیل کردم.

اما اینکه چگونه بدون مدرک لیسانس  یا معادل آن می توانی بروی فوق لیسانس بگیری و یا دکترا، من کاملا بی‌اطلاعم.

در مورد کردان، که ظاهرا نه لیسانس داشته و نه فوق لیسانس، و بعد مدرکی جعلی از جور کرد که از انگلیس دکترا گرفته، ماجرا جذاب‌تر می‌شود.

خوشبختانه با متاسفانه، دولت و حاکمیت با تایید خطای کردان، اعتبار و حقانیت خود را زیر سوال برده. اگر امروز کسی در مورد تقلب انتخاباتی سال بعد حرفی بزند، میزان خریدارانش بیشتر از سال‌های پیشین است. 

آن زمان‌ها که تعلیمات دینی می‌خواندیم، البته نه فقط برای امتحان آخر ثلث، معلم بحث از اهمیت امانت‌داری می‌کرد. آیا شما تا کنون چیزی جز خیانت در امانت دیده‌اید؟

مساله مهم تبدیل ارزش‌ها به ضد ارزش است، و ضد ارزش به ارزش. این اتفاق افتاده. 

ظاهرا یک زمانی یک پادشاه نامسلمان موسوم به داریوش از اهورا مزدا خواسته بود ایران را از شر دروغ و دو تا چیز دیگر مصون بدارد. کاش دعایش می‌گرفت!

[+] نوشته شده توسط حمید در 12:5 | |

نمونه پروژه طراحی روشنایی

http://www.2shared.com/file/3863104/6d0953b7/UNA_CALZADA.html لینک دانلود طراحی جاده

 

 لیتک دانلود طراحی داخلی http://www.2shared.com/file/3863104/6d0953b7/UNA_CALZADA.html

انجام پروژه طراحی روشنایی با نرم افزار  calculux

در هر سه بخش جاده road

                 فضای باز area

                 داخلی indoor

هر پروژه 10000 تومان .تلفن تماس 09358939541

[+] نوشته شده توسط حمید در 16:4 | |

لطفا بعد از افطار دروغ بگوئید

ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com - سه شنبه 12 شهریور 1387 [2008.09.02]

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

در راستای اینکه بر هر ملتی، بخصوص کسانی که طنز می خوانند لازم است که هر از گاهی ‏به برخی سووالات پاسخ بدهند، یازده سووال چند گزینه ای جهت پاسخگویان محترم پیشنهاد ‏می شود. به کسانی که بتوانند به این سووالات پاسخ بدهند، یک دکترای افتخاری از دانشگاه ‏آکسفورد داده می شود.‏

سووال اول: چرا احمدی نژاد گفته است " پیروزی از آن ماست"؟
گزینه اول: گوینده از خودش خوشش می آید؟
گزینه دوم: گوینده از واقعیت خوشش نمی آید؟
گزینه سوم: گوینده معنی پیروزی را نمی داند؟
گزینه چهارم: گوینده فکر می کند ما معنی پیروزی را نمی دانیم؟‏
گزینه پنجم: قرار است تیم پرسپولیس را هم بدهند به احمدی نژاد؟

سووال دوم: چرا دفتر رئیس جمهور مدرک دکترای دانشگاه آکسفورد وزیر کشور را تائید ‏کرد، ولی خود دانشگاه آکسفورد این مدرک را تائید نکرد؟
گزینه اول: چون مدیریت دولت علمی است؟
گزینه دوم: چون مدرک کاغذپاره است و کاغذپاره ها دست دولت است؟
گزینه سوم: چون رئیس جمهور دکتر احمدی نژاد است؟
گزینه چهارم: چون دانشگاه آکسفورد انگلیسی است و انگلیس دشمن ماست؟

سووال سوم: چرا مورالس در تهران گفت " بولیوی به دنبال برقراری روابط همه جانبه با ‏تهران است"؟
گزینه اول: چون ایران و بولیوی همسایه همدیگر هستند؟
گزینه دوم: چون مردم بولیوی هم مثل ما مسلمان هستند و وحدت مسلمین خیلی لازم است؟
گزینه سوم: چون ایران با افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان گذشته فرهنگی واحدی دارد، به ‏همین دلیل بهتر است با بولیوی نزدیک شود؟
گزینه چهارم: چون هیچ ارتباط اقتصادی بین ما و بولیوی وجود ندارد؟
گزینه پنجم: چون آب می گردد گودال را پیدا می کند؟

سووال چهارم: چرا دیروز نخست وزیر ژاپن استعفا داد؟
گزینه اول: چون خارجی ها وقتی احساس کنند نمی توانند کاری انجام دهند استعفا می دهند؟
گزینه دوم: چون مدرک تحصیلی اش تقلبی نبود، ولی مشکل کاری داشت؟
گزینه سوم: چون هر وقت احساس ناتوانی می کرد، به سفر نمی رفت؟
گزینه چهارم: چون نخست وزیر ایران نبود، وگرنه استعفا نمی داد و رئیس جمهور می شد؟‏

سووال پنجم: چرا کردان گفته است، انقلابی در دنیا با شکل گیری دولت نهم پاگرفته است؟
گزینه اول: چون دانشگاه آکسفورد الکی به کسی دکترای افتخاری نمی دهد؟
گزینه دوم: چون می خواست یک دکترای افتخاری دیگر از هاروارد بگیرد؟
گزینه سوم: چون می خواست قضیه دکترا را لایی رد کند؟
گزینه چهارم: چون ایجاد انقلاب در جهان نیازی به داشتن دکترای آکسفورد ندارد؟
گزینه پنجم: همین جوری؟

سووال ششم: اگر حرفی که مشائی مشاور احمدی نژاد در مورد اسرائیل زد، مشاور خاتمی در ‏مورد اسرائیل زده بود، به کجا می رفت؟
گزینه اول: می رفت به جایی که ترک ها نی انداختند؟
گزینه دوم: می رفت به جایی که افغانی ها نی انداختند؟
گزینه سوم: می رفت به جایی که تاجیک ها نی انداختند؟
گزینه چهارم: می رفت به جایی که عرب نی انداخت؟
گزینه پنجم: بعد از اینکه او را توی چرخ گوشت می انداختند، با او همبرگر درست می کردند؟

سووال هفتم: چرا سردار رادان محبوب ترین مدیر پایتخت شد؟‏
گزینه اول: به همان دلیل که کردان وزیر کشور شد؟
گزینه دوم: به همان دلیل که احمدی نژاد محبوب ترین شخصیت دنیای عرب شد؟
گزینه سوم: به همان دلیل که ایران بزرگترین قدرت جهان شد؟
گزینه چهارم: بخاطر چشم های جذاب و موهای دلفریبش؟
گزینه پنجم: چون مردم مازوخیسم دارند و دوست دارند کسی کتک شان بزند؟

سووال هشتم: با توجه به اینکه دروغ گفتن باعث ابطال روزه می شود، احمدی نژاد در ماه ‏رمضان چگونه سخنرانی می کند؟
گزینه اول: بعد از افطار سخنرانی می کند؟
گزینه دوم: بین افطار و سحر سخنرانی می کند؟
گزینه سوم: بعد از افطار سخنرانی اش را ضبط می کند و در طول روز پخش می کنند؟
گزینه چهارم: به سفر می رود و چون روزه بر مسافر واجب نیست، سخنرانی می کند؟
گزینه پنجم: روزه می گیرد و دروغ نمی گوید و در نتیجه دولت سقوط می کند؟

سووال نهم: با توجه به اینکه هنوز معلوم نیست ماه در آمده باشد، و با در نظر گرفتن این جمله ‏مارتیک که " ماه در بیاد که چی بشه؟" علت در نیامدن ماه در آستانه ماه رمضان چیست؟
گزینه اول: ماه دربیاد که چی بشه، وقتی محمود تو ماهی؟
گزینه دوم: ماه دربیاد چی کار کنه، وقتی تو جاش نشستی؟
گزینه سوم: ماه دربیاد کجا بره، وقتی تو همه جایی؟
گزینه چهارم: یه ماه می خواستم که دارم، سه ساله سرکارم؟

سووال دهم: با توجه به اینکه علی آبادی گفته است: " در اسلام چیزی به نام شکست نداریم" ‏علت نگرفتن مدال توسط ایران در المپیک پکن چه بود؟
گزینه اول: چون در اسلام شکست نداریم، ولی در مسابقات ورزشی شکست داریم؟
گزینه دوم: چون آنها با توپ بازی می کردند، ما با اسلام، در نتیجه آنها بردند، ولی ما هم ‏شکست نخوردیم؟
گزینه سوم: چون مدال و پیروزی مهم نیست، فقط چهل میلیارد پول اضافی داشتیم که باید ‏خرج می کردیم؟
گزینه چهارم: در اسلام اگر ما پیروز شویم پیروز شده ایم، ولی اگر آنها پیروز شوند ما ‏شکست نخوردیم؟
گزینه پنجم: آدم اگر حرف مفت نزند ممکن است بمیرد؟

سووال یازدهم: رئیس جمهور در کدام فصل سال کاپشن نمی پوشد و عینک آفتابی نمی زند؟
گزینه اول: در بهار می پوشد و می زند؟
گزینه دوم: در تابستان می پوشد و می زند؟‏
گزینه سوم: در پائیز می پوشد و می زند؟
گزینه چهارم: در زمستان می پوشد و می زند؟
گزینه پنجم: هر چهار گزینه صحیح است؟
گزینه ششم: اصلا ربطی به چیزی ندارد؟

[+] نوشته شده توسط حمید در 13:36 | |

خلاصه تاریخ معاصر ایران

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 11 شهریور 1387 [2008.09.01]

 

البته که هیچ کشوری مثل ما در انقلاب کردن توانایی و قدرت ندارد و هیچ دولتی مثل دولت ‏ایران خواسته های مردم را نمی شناسد و هیچ ملتی مثل ملت ایران تا این حد برای رسیدن به ‏خواسته های خود پافشاری و برای حفظ دستآوردهای خود این همه زحمت نمی کشد، در همین ‏راستا خلاصه خواسته های ملت ایران از صد سال قبل تا دیروز به عرض همین ملت شریف ‏می رسد.‏

صد سال قبل: مشروطه خواهان
صد سال قبل مشروطه خواهان اعم از روشنفکران و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه ‏نگاران و تحصیلکردگان علیه استبداد تظاهرات نموده و اعلان نمودند که تا وقتی خواسته های ‏آنان اجرا نگردد یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های مشروطه خواهان ‏بشرح زیر است: ‏
استخلاص اشخاص محبوس از محبس، تنظیم و اجرای کامل قانون مشروطه، آزادی کامل ‏تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، آزادی کامل جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه ‏روشنفکران و سیاستمداران تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد ‏عدالتخانه، مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دربار و روسای مملکت.....‏

نود سال قبل: ده سال پس از مشروطه
ده سال پس از امضای فرمان مشروطیت و ریخته شدن خون جوانان وطن، مشروطه خواهان ‏اعم از روشنفکران و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه نگاران و تحصیلکردگان علیه ‏دربار قاجار تظاهرات نموده و اعلان نمودند که تا وقتی خواسته های آنان اجرا نگردد یک ‏لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های مشروطه خواهان بشرح زیر است: ‏
آزادی زندانیان سیاسی، اجرای قانون اساسی، آزادی کامل تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، ‏آزادی کامل مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و سیاستمداران ‏تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی عادل و مستقل، ‏مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی.....‏

هشتاد سال قبل: دوره رضاشاه
روشنفکران و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه نگاران و تحصیلکردگان به طرفداری از ‏برخی علما مانند مدرس و مصدق، علیه استبداد رضاخانی اعتراض نموده و اعلان کردند که ‏تا وقتی خواسته های آنان اجرا نگردد یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های ‏آزادیخواهان بشرح زیر است: ‏
آزادی زندانیان سیاسی، اجرای قانون اساسی، آزادی کامل تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، ‏آزادی کامل مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و سیاستمداران ‏تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی عادل و مستقل، ‏مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی.....‏

شصت سال قبل: ملی شدن نفت
روشنفکران و دانشجویان و احزاب و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه نگاران و ‏تحصیلکردگان به طرفداری از جبهه ملی و برخی علما و احزاب علیه مخالفان آزادی و ‏استقلال کشور در حکومت پهلوی اعتراض نموده و اعلان کردند که تا وقتی خواسته های آنان ‏اجرا نگردد یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های آزادیخواهان بشرح زیر ‏است: ‏
آزادی زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی، آزادی تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، ‏آزادی کامل مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و سیاستمداران ‏تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی عادل و مستقل، ‏مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی....و ملی شدن نفت‏

پنجاه سال قبل: نهضت مقاومت ملی
روشنفکران و دانشجویان و احزاب و ملیون و روحانیون و سیاستمداران و روزنامه نگاران و ‏تحصیلکردگان به طرفداری از مصدق و علمای قم و نهضت مقاومت ملی و برخی احزاب ‏علیه دولت کودتای 28 مرداد و ساواک و عوامل حکومت پهلوی اعتراض نموده و اعلان ‏کردند که تا وقتی خواسته های آنان اجرا نگردد یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. ‏خواسته های آزادیخواهان بشرح زیر است: ‏
آزادی کلیه زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی، آزادی تشکیل اجتماعات و احزاب ‏سیاسی، آزادی مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و ‏سیاستمداران تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی ‏مستقل، مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی و از بین رفتن دستگاه امنیتی

سی سال قبل: انقلاب اسلامی ایران
روشنفکران و دانشجویان و احزاب و گروههای ملی و مذهبی و روحانیون و سیاستمداران و ‏روزنامه نگاران و تحصیلکردگان به طرفداری از انقلابیون و بخصوص آیت الله خمینی علیه ‏حکومت پهلوی و ساواک انقلاب کردند و جبهه ملی و روحانیون و دانشجویان اعلام کردند که ‏تا وقتی خواسته های آنان اجرا نشود، یک لحظه نیز عقب نشینی نخواهند کرد. خواسته های ‏انقلابیون بشرح زیر است: ‏
آزادی کلیه زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی، آزادی تشکیل اجتماعات و احزاب ‏سیاسی، آزادی مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت کلیه روشنفکران و ‏سیاستمداران تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی ‏مستقل، مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی و از بین رفتن دستگاه امنیتی، توجه ‏به اسلام در کلیه امور، رهایی از ستم آمریکا و استعمارگران

ده سال قبل: جنبش اصلاحات
روشنفکران و دانشجویان و احزاب و گروههای ملی و مذهبی و روحانیون و سیاستمداران و ‏روزنامه نگاران و تحصیلکردگان و برخی جناح های حکومت به طرفداری از خاتمی و ‏اصلاح طلبان علیه تندروهای مذهبی و استبداد دینی و حکومت استبدادی فردی تظاهرات کرده ‏و خواسته های خود را بدین شرح اعلام کردند: ‏
آزادی زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی، آزادی تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، ‏آزادی مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، مراجعت روشنفکران و سیاستمداران تبعیدی به ‏وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ایجاد محاکم قضایی مستقل، مبارزه با فقر و بی ‏عدالتی، مبارزه با فساد دولتی و از بین رفتن فشارهای دستگاههای امنیتی، اصلاحات در کلیه ‏امور، به رسمیت شناختن حق شهروندی برای مردم، ایجاد روابط عادلانه با کشورهای جهان

یک روز قبل: جنبش آزادیخواهی ایران
روشنفکران و دانشجویان و احزاب و گروههای ملی و مذهبی و روحانیون و سیاستمداران و ‏روزنامه نگاران و تحصیلکردگان و رانندگان و خوانندگان و زنان و هنرمندان علیه تندروهای ‏مذهبی و استبداد دینی و حکومت استبدادی فردی هیچ کاری نتوانستند بکنند، فقط خواسته های ‏خود را بدین شرح اعلام کردند: ‏
آزادی زندانیان سیاسی یا حداقل معلوم شدن محل زندان آنان، اجرای قانون اساسی، آزادی ‏تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی، آزادی نسبی مطبوعات و جراید و برداشتن سانسور، ‏مراجعت روشنفکران و سیاستمداران تبعیدی به وطن، برگزاری هرچه زودتر انتخابات آزاد، ‏ایجاد محاکم قضایی مستقل، مبارزه با فقر و بی عدالتی، مبارزه با فساد دولتی و از بین رفتن ‏فشارهای دستگاههای امنیتی و دستگاههای موازی امنیتی، جلوگیری از گرانی روزافزون، ‏اصلاحات در حد ممکن، تائید صلاحیت برخی از مسوولان عالیرتبه کشور برای شرکت در ‏انتخابات، ایجاد روابط عاقلانه با کشورهای جهان، کتک نزدن زنان در خیابان.....‏

ده سال بعد، حکومت دموکراتیک ایران
‏......... خودتان پیش بینی کنید

نتیجه گیری اخلاقی: ما با سرعت بسیار بالا در حال دور زدن هستیم
نتیجه گیری ملی: ملت ما دقیقا می داند چه خواسته هایی دارد، چون صد سال است همان ‏خواسته ها را دارد.‏
نتیجه گیری سیاسی: ما بارها به خواسته های مان رسیدیم و آنها را از دست دادیم
نتیجه گیری انقلابی: انقلاب مثل عصبانیت است، همه بخش های جامعه و فرد را فعال می کند ‏جز مغز آن را.‏
نتیجه گیری تاریخی: در ایران حکومت ها سقوط نمی کنند، تمام می شوند.

[+] نوشته شده توسط حمید در 14:20 | |

خدایا این چه کاری بود من کردم؟


ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 10 شهریور 1387 [2008.08.31]

فرض کنیم که انتخابات برگزار شود و ما به یکی از نامزدهای احتمالی رای بدهیم و همان ‏نامزد مورد نظر ما رئیس جمهور شود. دو سال از انتخابات گذشته است. در هر حالت چه می ‏گوئیم؟ به خودمان چه می گوئیم؟ به همسرمان چه می گوئیم؟ به فرزندمان چه می گوئیم؟ به ‏مغازه دار سر کوچه چه می گوئیم؟ به برادرمان که در لندن ساکن است چه می گوئیم؟ به ‏حکومت چه می گوئیم؟ چه ضرب المثلی را زیاد تکرار می کنیم؟ ‏

اگر به محمود احمدی نژاد رای بدهیم‏
به خودمان می گوئیم: دوباره عجب غلطی کردم!‏
به همسرمان می گوئیم: عزیزم! می ری بیرون مواظب تانک ها باش!‏
به فرزندمان می گوئیم: نه پسرم، آمریکایی ها همه شون خوب نیستن!‏
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: تو همین یه هفته دوبرابر شد؟
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: تو نیا، من می آم.‏
به حکومت می گوئیم: این دروغ گوها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: سوراخ موش، یکی یه میلیون.‏

اگر به مهدی کروبی رای بدهیم‏
به خودمان می گوئیم: وای! مردم از خنده!‏
به همسرمان می گوئیم: من نمی آم مهمونی، امشب میتی مصاحبه داره.‏
به فرزندمان می گوئیم: نه پسرم، همه رئیس جمهورها قاطی نیستن.‏
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: بخدا ما جزو پنجاه هزارتومنی ها نیستیم.‏
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: تا روزی که تو بیای معلوم نیست چی بشه.‏
به حکومت می گوئیم: این دیوونه ها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: حرف پیشکی، مایه شیشکی! ‏

اگر به علی لاریجانی رای بدهیم‏
به خودمان می گوئیم: دیدی خوش خیال؟
به همسرمان می گوئیم: می شه اون تلویزیون رو خفه اش کنی؟!‏
به فرزندمان می گوئیم: پسرم، من چه می دونم استیذان استشفاء یعنی چی؟ ‏
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: یعنی هیچ رقم بستنی ایرانی نداری؟
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: نه بابا، بیخودی نگران نباش، همه اش شعاره.‏
به حکومت می گوئیم: این حقه بازها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: چشم داره نخودچی، ابرو نداره هیچی!‏

اگر به سید محمد خاتمی رای بدهیم‏
به خودمان می گوئیم: خوبه یه بار عقل کردیم
به همسرمان می گوئیم: قاضی گفته یه ماه دیگه آزاد می شی
به فرزندمان می گوئیم: بابا، درس هاتو بخون تا منم آزاد بشم زود بیام خونه
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: لطفا سه تا روزنامه هم حساب کن! ‏
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: من که نمی آم، تو بیا!‏
به حکومت می گوئیم: این بی عرضه ها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: پیش رو خاله، پشت سر چاله

اگر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بشود‏
به خودمان می گوئیم: برم؟ نرم؟ بکنم؟ نکنم؟
به همسرمان می گوئیم: پاشو بریم خونه مامانت اینا منتظرن
به فرزندمان می گوئیم: بیا پسر! تلفن باهات کار داره، فکر کنم سمیه است.‏
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: تشریف برده بودین دبی؟
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: بیا، ولی خونه تو نفروش
به حکومت می گوئیم؟ این مارمولک ها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل‏

اگر باقر قالیباف رئیس جمهور شود؟‏
به خودمان می گوئیم: بازهم جای شکرش باقیه
به همسرمان می گوئیم: سر راه از داروخونه یه بطر الکل طبی هم بگیر
به فرزندمان می گوئیم: مگه ما درس خوندیم کجا رو گرفتیم؟
به مغازه دار سر کوچه می گوئیم: بذار تو نایلون مشکی می برم.‏
به برادرمان که در لندن ساکن است می گوئیم: بیا یه تفریحی بکن، حالت خوب شه.‏
به حکومت می گوئیم: ای شارلاتان ها!‏
این ضرب المثل را زیاد تکرار می کنیم: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

نتیجه گیری اخلاقی: همیشه یک چیزی کم است.‏
نتیجه گیری انتخاباتی: حق انتخاب با ماست البته بعد از شورای نگهبان. بابا اقلا یکی از ‏خوب هاشو انتخاب کنین بابا.

[+] نوشته شده توسط حمید در 16:50 | |

ابوعلی سینا ممنوع الورود شد


ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 7 شهریور 1387 [2008.08.28]

رئیس جمهور گفت :با نگاهی به کتابهای تاریخ که نویسندگان منصفی‎ ‎انها را نوشته اند در می ‏یابیم که هشتاد درصد علم مدیون کار ایرانیهاست‎. ‎محمود احمدی نژاد با بیان اینکه ملت ایران ‏در طول تاریخ همواره‎ ‎پرچمدار علم و پذیرای کلام حق بوده است افزود: " مهندسی ، پزشکی ‏، فرهنگ ، الهیات ،‎ ‎انسان شناسی ، معرفتهای دینی ، شعر وادب و هنر کشورما همه در اوج ‏است و این ریشه‎ ‎ماست و امروز ما هم همینطور است."

در پی اعلام بیانات گهربار رئیس جمهور و مسوولان عالیرتبه نظام، ولوله های در سراسر ‏عالم افتاد، بسیاری از دانشمندان که مرده بودند، سر از خاک برآوردند و به شوق دیدار وطن ‏به سوی مرزهای جمهوری اسلامی رهسپار شدند. از سوی دیگر به دستور رئیس جمهور ‏مقرر گردید که مهندسان، پزشکان، مخترعین، دانشمندان بزرگ، اهل فرهنگ، انسان شناسان، ‏عارفان صاحب معرفت دینی، شاعران و ادبای بزرگ مورد حمایت قرار گرفته و به محض ‏ورود به کشور بلافاصله جلوی پای شان فرش قرمز پهن کنند و آنها را با ماشین ضدگلوله و ‏تشریفات فراوان به تهران برده و در جمع نخبگان مورد استفاده بهینه قرار دهند.

روز- خارجی- گمرک بازرگان‏
صفی طولانی از دانشمندان تشکیل شده و همه از شوق ورود به کشور اشک می ریزند. یک ‏هیات ویژه از طرف رئیس جمهور و زیر نظر فرمانداری محل موظف است که دانشمندان را ‏شناسایی و پس از این که دانشمند بودن آنان محرز شد، آنها را به تهران ببرند.‏
مامور مربوطه: بفرمائید، اسم شما چیه؟
ابن سینا: بنده ابن سینا هستم.‏
مامور مربوطه: شغل تون چیه؟
ابن سینا: من دانشمندم و کتابی به نام " قانون" نوشتم و کتابی به نام " شفا" و دهها کتاب دیگر ‏هم تالیف کردم.‏
مامور مربوطه: اون وقت این کتاب " قانون" شما تو مایه همین حقوق بشر و این چیزهاست ‏که الآن ضد انقلاب روش پروژه آمریکایی داره؟ ‏
ابن سینا: نه فرزندم، کتاب قانون بنده در باب پزشکی است. بنده تمام کتاب ها را آورده ام که ‏تورقی بکنید...‏
‏( ابن سینا یک ساک کتاب می دهد.)‏
مامور مربوطه( کتاب ها را به یک کارشناس می دهد): پس واسه چی اسم مشکوک روی ‏کتاب پزشکی گذاشتی؟ قانون هم شد اسم؟ کم از دست حقوقدان و وکیل و شیرین عبادی می ‏کشیم که شما هم اومدی دردسر درست کنی؟
ابن سینا: نه فرزندم، عرض کردم که کتاب " قانون" در باب پزشکی است، کتاب " شفا" در ‏باب فلسفه و منطق است. ‏
مامور مربوطه: آهان! دودره بازی شروع شد. اسم کتاب پزشکی رو گذاشتی قانون، اسم کتاب ‏فلسفه و منطق که معلوم نیست توش چه مزخرفاتی نوشتی گذاشتی شفا؟ رد گم می کنی؟ فکر ‏کردی ما اوشکولیم؟ ‏
ابن سینا: اوشکول به چه معناست؟ ‏
مامور مربوطه: اونش به شما مربوط نیست، دیگه چی کاره حسنی؟ یعنی دیگه چه کتابهایی ‏نوشتی؟ ‏
ابن سینا: کتابی جامع دارم در باب موسیقی.....‏
کارشناس: حاجی! شما تو کار ویسکی و ودکا هم هستی؟ ‏
ابن سینا: ویسکی و ودکا نمی دانم چیست و در کدام رشته از علوم است.....‏
کارشناس: داداش! شما ممنوع الورودی، اینجا تو کتابت نوشته " سیاسه البدن و فضائل ‏الشراب"، تو کار موسیقی هم که هستی، یه بارکی بگو قراره کاباره راه بندازی، نه داداش! ما ‏چنین دانشمندی رو نمی خوایم، برو همون جایی که بودی....‏
‏( ابن سینا با سری به پائین افکنده در حالی که ساک پر از کتابش را به دوش می کشد، دور ‏می شود، آن طرف تر دوازده ماشین از وزارت علوم عربستان آمده اند، سوار ماشین آنها می ‏شود و می رود.)‏
مامور مربوطه به کارشناس: دیدی؟ تازه یارو جاسوس هم بود، دیدی عرب ها بردنش، اسمش ‏هم مشکوک می زد، نفوذی عرب هاست.‏
مامور مربوطه به نفر بعدی: بفرما عالم محترم، اسم محترم حاج آقا چیه؟
زکریای رازی: بنده خدا زکریای رازی هستم....‏
مامور مربوطه بلند می شود و او را بغل می کند: ای ول! بابا این کاره! خیلی معروفی. کلی ‏داروخونه به اسمت کردن. مطمئنم استامینوفن کدئین و دیفن هیدرامین رو تو کشف کردی. ‏حاجی! خیلی مرام داری. به این می گن دانشمند. البته شما که شناخته شده ای، ولی واسه درج ‏در پرونده بفرما ببینم حضرتعالی چی کشف فرمودین؟
زکریای رازی: پزشکم و فیلسوف و شیمیدان....‏
مامور مربوطه: بگو بیست! حرف نداری؟ تو کار اورانیوم هم هستی؟ ‏
زکریای رازی: نه، کشف مهم من که عمری برای آن صرف کردم الکل است....‏
مامور مربوطه و کارشناس به هم نگاهی می کنند و چشمکی می زنند....‏
مامور مربوطه: تشریف بیارین داخل مرز... بفرمائید....‏
زکریای رازی وارد می شود. بلافاصله دستگیرش می کنند و به او دستبند می زنند. مامور ‏مربوطه موبایل سردار رادان را می گیرد: الو! حاجی اصل جنس رو گیر آوردیم، منبع اصلی ‏هر چی ودکا و ویسکی و ابسولوت، طرف اعتراف کرد که کاشف الکله، ... نه، نذاشتیم در ‏بره، آوردیمش توی مرز و فعلا دستبند و پابند زدیم و انداختیمش انفرادی، خیلی موردش ‏سنگینه....‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
رودکی با عصای سفیدی وارد می شود.‏
مامور مربوطه: حاج آقا، شما جزو روشندلان تشریف دارید؟ اسم محترم تون چیه؟
رودکی: اسم من رودکی است.‏
مامور مربوطه: اسم کوچیک تون تالار نیست؟
رودکی: نه برادر، من آدمم...‏
مامور مربوطه عصبانی می شود: فکر کردی ما آدم نیستیم؟ ما هم آدمیم، فکر کردی چهار ‏کلاس بیشتر از ما خوندی آدم شدی ما ها همه بوقیم....‏
رودکی: نه برادر من، اسم بنده آدم است، ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیم بن عبدالرحمن بن ‏آدم معروف به رودکی....‏
مامور مربوطه: شرمنده، تا حالا اسم آدم نشنیده بودم. ضمنا عرض شود شما قبلا فامیلی تون ‏وحدت نبود.‏
رودکی: نه، اسم من همیشه رودکی بود....‏
مامور مربوطه: اگه شما با اون تالار رودکی نسبت داشته باشین، قبلا اسم تون تالار وحدت ‏بوده، حالا دوباره شدین رودکی... حالا حضرتعالی بفرمائید در چه رشته ای جزو نخبگان ‏عزیز میهن هستید؟
رودکی: بنده کار اصلی ام موسیقی است، آواز هم می خوانم، شاعر هم هستم، ترجمه هم می ‏کنم.‏
مامور مربوطه: جرم دیگه هم مرتکب شدی؟ مثلا سرقت، یا رانت خواری؟‏
رودکی: من نمی دانستم اینها جرم است، وگرنه نمی آمدم. ‏
مامور مربوطه: ببین داداش! بخاطر اینکه چشمت نمی بینه و پیر شدی ولت می کنم بری، ‏دیگه این طرف ها پیدات نشه، برو تا نظرم عوض نشده.....‏
رودکی در حالی که زیر لب " بوی جوی مولیان" را می خواند می رود.‏
مامور مربوطه: ای دل غافل! این که شعر مرضیه است، نکنه طرف همدست منافقین باشه، ‏عجب رکبی خوردیم.‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
نظامی گنجوی وارد می شود: بنده نظامی گنجوی هستم.‏
مامور مربوطه( بلند می شود و احترام نظامی می دهد): خوب شد بالاخره یه آشنا پیدا شد.... ‏ببینم سرکار شما در کدوم لشگر خدمت می کنین.‏
نظامی گنجوی: در لشگر عشق
مامور مربوطه: متوجه نشدم، شما مگه جزو برادران نظامی نیستید؟
نظامی گنجوی: نه فرزندم، بنده شاعرم و اشعار بسیار سروده ام....‏
مامور مربوطه: تو مایه انرژی هسته ای و بیوشیمی و فیزیک و ریاضیات راسته کارتون ‏نیست؟
نظامی گنجوی: نه، من فقط حکایات عاشقانه را به نظم در می آورم، مخزن الاسرار، لیلی و ‏مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر.....‏
مامور مربوطه به کارشناس: اون وقت شما مکان هم دارید؟
نظامی گنجوی: قبلا داشتیم، اکنون لامکان شدیم.‏
مامور مربوطه: پس با این لیلی خانوم و شیرین خانوم و اون هفت تا پری پیکر کجا کار می ‏کنین؟ ‏
نظامی گنجوی: عرض کردم که من اینها را به نظم می آورم.‏
مامور مربوطه: یعنی اماکن فساد رو سازماندهی می کنید واسه شیرین خانوم و لیلی خانوم....‏
نظامی گنجوی: فساد یعنی چه؟ چه بی مایگانی هستید شما مردم!‏
مامور مربوطه به کارشناس: بنویس آقای گنجوی که خودش را جزو نظامیان جا زده، به کار ‏نظم دادن و سازماندهی اماکن فساد برای نامبردگان لیلی و شیرین و هفت نفر دیگر از موارد ‏فساد مشغول بوده، تا قبل از اجرای طرح امنیت اجتماعی مکان داشته و الآن در خیابان بکار ‏فساد می پردازد. سریع دستگیرش کن بفرستش منکرات.‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
عمر خیام وارد می شود: من عمر خیام هستم.‏
مامور مربوطه با غیظ: اصلا یک کلمه هم حرف نزن، برو، اسمش عمره با افتخار هم می گه، ‏برو لای دست عرب ها که لیاقت شیعه آقام علی رو نداری....‏
عمر خیام: من حکیم هستم، اهل اخترشناسی هستم.....‏
مامور مربوطه: پس اختر رو هم می شناسی، اقدس رو چی؟ دیگه چه جرمی کردی؟
عمر خیام: من رباعیات بسیاری سرودم
مامور مربوطه: یکی شو بخون ببینم
عمر خیام: گر می نخوری طعنه مزن مستان را/ بنیاد مکن تو حیله و دستان را/ تو غره بدان ‏مشو که می می نخوری/ صد لقمه خوری که می غلام است آن را
مامور مربوطه: داداش، شما تشریف ببر، دیگه هم این ورا پیدات نشه، من ازت گذشتم، ولی ‏مطمئن باش خدا ازت نمی گذره.‏
‏( خیام با ناراحتی بیرون می رود، یک هلیکوپتر از طرف اتحادیه اروپا دنبالش آمده اند، یک ‏نماینده سازمان ملل هم همراه آنهاست و می خواهند سال را سال خیام اعلام کنند.)‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
ملک الشعرای بهار وارد می شود: بنده ملک الشعرای بهار هستم.‏
مامور مربوطه: تخصص تون چیه؟
ملک الشعرای بهار: من شاعرم...‏
مامور مربوطه: روزها چی کار می کنید؟
ملک الشعرای بهار: روزها هم شاعری می کنم، ولی اگر منظورتان شغل من است، مدتی ‏وزیر فرهنگ بودم.....‏
مامور مربوطه نگاهی به او می کند و می گوید: گفتی عطاء الله مهاجرانی هستی؟ چی بود ‏اسمت؟
ملک الشعرای بهار: ملک الشعرای بهار....‏
مامور مربوطه: تو کابینه خاتمی وزیر فرهنگ بودی؟
ملک الشعرای بهار: برو قبل تر
مامور مربوطه: تو کابینه هاشمی بودی؟
ملک الشعرای بهار: برو قبل تر
مامور مربوطه می زند توی سرش: الهی بمیرم، نکنه توی کابینه شهید رجایی بودی و شهید ‏شدی؟
ملک الشعرای بهار: نه، برو قبل تر
مامور مربوطه با شک نگاه می کند: توی کابینه ضد انقلابی بنی صدر بودی؟‏
ملک الشعرای بهار: برو قبل از انقلاب
مامور مربوطه: ای عنصر شاهنشاهی مساله دار، تو وزیر فرهنگ شاه بودی، یعنی وزیر ‏هویدا بودی؟
ملک الشعرای بهار: برو قبل تر
مامور مربوطه: وزیر فرهنگ قبل هویدا؟
ملک الشعرای بهار: بله وزیر آقا قوام السلطنه بودم‏
مامور مربوطه به کارشناس: بنویس آقای ملک الشعرای بهار، به دلیل همکاری با رژیم خائن ‏پهلوی، سرودن اشعاری علیه اسلام و اشعاری در توجیه جنایات رژیم رضا خانی، رابطه با ‏استکبار جهانی، فریب دادن دختران جوان، اعتیاد به مواد مخدر و جرایم دیگر دیپورت شد.‏
ملک الشعرای بهار: من اصلا این کارها رو نکردم....‏
مامور مربوطه: ببین، سه ماه بری زندون همه اینها رو اعتراف می کنی، الآن هم سه دقیقه ‏چشمهامو می بندم سریعا از وطن دور بشی. ما شاعر مزدور دیکتاتوری نمی خواهیم.‏
مامور مربوطه: نفر بعدی ‏
عطار وارد می شود: من عطار هستم
مامور مربوطه: اشتباه اومدی داداش، اینجا فقط واسه نخبگان و دانشمندان و هنرمندانه، شما ‏عطارها و بقال ها و نونواها و سایر کسبه باهاس بری اون در گمرک.‏
عطار: من کاسب نیستم، من عارف ام
مامورمربوطه: ای قربونت برم عارف جون، قربون اون صدات برم.( خودش را جمع و جور ‏می کند) شما جزو هنرمندان عزیز هستید، بفرمائید وارد بشوید. خوش آمد می گیم به چنین ‏هنرمند بزرگی....‏
عطار: من خواننده نیستم، اشتباه گرفتید.‏
مامور مربوطه: تو خواننده نیستی؟ توی دهنش می زنم هر کی بگه تو خواننده نیستی، لابد این ‏علیرضا افتخاری و شجریان خواننده ان؟ نه استاد، خواننده سه تا داشتیم، عهدیه و عارف و ‏ایرج، حیف که عهدیه بهایی بود، وگرنه خیلی بهش ارادت داشتیم، شما از همه خواننده ها ‏سری.‏
عطار: فرزندم، مرا با دیگری اشتباه گرفتید، من عطار نیشابوری هستم، عارف و اهل حق.‏
مامور مربوطه: اهل حق که مائیم، ولی بگو بینیم کتاب هم نوشتی؟
عطار: بله، کتاب " تذکره الاولیاء " و بسیاری کتب دیگر....‏
مامور مربوطه: بابا زدی تو خال، تذکره الاولیاء تو بخورم، خیلی معروفه. البته من نخوندمش، ‏راجع به چی هست؟
عطار: ذکر احوال عرفا و فقرای الهی و اهل حقیقت و درویشان و ......‏
مامور مربوطه( با شک و تردید): پس شما با این دراویش که موهاشون رو بلند می کنند و ‏خانقاه دارند، ارتباط داری؟
عطار: آری فرزندم، هر که اهل حق است با همه دراویش و فقرای الهی ارتباط دارد.‏
مامور مربوطه به یکی از ماموران: آقا رو بازداشت کن، این از همون دراویشه که توی قم و ‏تهران درگیری راه انداختند و علیه آقا حرف زدند.‏
‏( عطار را بازداشت می کنند و می برند.)‏
ادامه داستان: ‏
جناب ریاست محترم جمهوری!‏
براساس بررسی های به عمل آمده در روز هفتم شهریور 1387 تعدادی از باصطلاح نخبگان ‏و شعرا و دانشمندان وارد مرز بازرگان شده و اکثر آنان به دلیل محرز بودن جرایم و براساس ‏اعترافات خودشان بازداشت و جهت ادامه بازجویی ها به مرکز ارشاد شدند. اسامی افراد ‏ارشاد شده به شرح زیر است:‏
شخص موسوم به علی اکبر دهخدا: ایشان مقداری چرند و پرند نوشته بود و مدعی بود که یک ‏لغت نامه نیز نوشته و مدتی نیز با دستگاه ستمشاهی همکاری داشت.‏
شخص موسوم به سعدی: از وی علاوه بر دو کتاب بوستان و گلستان که به نظر می رسید از ‏کتاب فروشی خریده باشد، یک جلد خبیثات کشف شد که تماما حاوی موارد مساله دار و ‏منکرات است و به علمای اسلام در موارد متعدد توهین کرده است.‏
شخص موسوم به عبید زاکانی: از وی یک کتاب مستهجن شامل داستان و شعر کشف شد که ‏متهم به نوشتن آن اعتراف نمود و نوشتن همین کتاب برای سه بار اعدام او کافی است.‏
شخص موسوم به سوزنی سمرقندی: از وی یک دیوان شعر کشف گردید که تماما دارای الفاظ ‏و کلمات مستهجن و زیدبازی بوده در چند جای آن فحش داده و اعتراف کرده که شراب خورده ‏است.‏
شخص موسوم به مولوی: از وی دو دیوان کشف گردید که در آن افکار انحرافی نظیر اندیشه ‏های منحط اصلاح طلبان و بخصوص شخص موسوم به دکتر سروش مشاهده شد و معلوم ‏نیست این از آن استفاده کرده یا آن از این. شخص مذکور در هنگام درگیری غیب شد و چند ‏متر آن طرف تر در ترکیه ظاهر شده و احتمالا به کشور دوست و برادر ترکیه پناهنده شده ‏است. ‏
شخص موسوم به ایرج میرزا: دارای یک دیوان شعر حاوی اشعار مستهجن و اهانت به خدا و ‏پیغمبر و روحانیت و اعتراف به چند فقره زنا و تمسخر حجاب و برخی موارد دیگر بود که به ‏نظر می رسد فرد مذکور مهدور الدم است، بفرمائید ترتیبش را بدهند.‏
شمس تبریزی: شخص مذکور پس از رفتن شخص موسوم به مولوی بلافاصله منطقه را ترک ‏و حاضر به معرفی بیشتر خود نشد.‏
سید محمد علی جمالزاده: وی کتب زیادی در دست داشت و برخلاف سایرین جرم خاصی ‏مرتکب نشده بود و رابطه خوبی هم با برادران برقرار کرده بود، منتهی به دلیل داشتن تابعیت ‏کشور سوئیس از ورود او به کشور جلوگیری شد.‏
همچنین 327 تن دیگر از کسانی که در محل بودند پس از مشاهده برخوردهای انقلابی و ‏مکتبی اینجانبان محل را ترک کرده و رفتند
سید غضنفر تیموری، سید تیمور غضنفری
ماموران موسسه حمایت از دانشمندان و نخبگان در مرز بازرگان

[+] نوشته شده توسط حمید در 20:28 | |

تولید انبوه احمدی نژاد به جای نفت


ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 6 شهریور 1387 [2008.08.27]

در راستای اینکه مسوولان محترم کشور که واقعا حرف شان حرف است و مثل ماها نیستند که ‏همینطوری یک حرفی می زنیم و بعد می بینیم یک طور دیگری شده است، پیشنهاد کرده اند ‏که بیاییم و دست از این نفت کثیف و بدبو برداریم و در چاههای نفت را پلمب کنیم( اگر تا آن ‏موقع چیزی از نفت باقی مانده باشد) و به جای اینکه با پول نفت کشور را اداره کنیم، با تولید ‏علم و دانش کشور را اداره کنیم، این نظر را به دیده منت پذیرفته و برخی راههای سریع تولید ‏علم به جای نفت را پیشنهاد می کنیم. ضمنا با توجه به تجارب علمی این حقیر سراپا تقصیر، ‏راه حل های اقتصادی و عملی و طرح اجرایی " پروژه تولید علم به جای نفت" را خودم ‏شخصا حاضرم ارائه بدهم و با توجه به این که همه طرح های قبلی ام به نتیجه رسیده است، ‏طرح های زیر را پیشنهاد می کنم.‏

مهندسی ژنتیک، تولید انبوه احمدی نژاد: با توجه به پیشرفت های شایان ذکری که ایران در ‏مهندسی ژنتیک کرده و موفق شده است انواع موجودات را تولید کند، بی تردید امکان مشابه ‏سازی انسانی نیز در ایران وجود دارد. از طرفی با توجه به گفته های رئیس جمهور مبنی بر ‏اینکه خودش گفته است که خودم محبوب ترین چهره جهان عرب هستم( یعنی تقاضای کافی ‏برای این کالا در بازار روجود دارد)، ما می توانیم به میزان صد عدد- نفر احمدی نژاد تولید ‏کرده و آنها را به کشورهای اسلامی صادر کنیم و درآمد کلانی از این طریق ایجاد کنیم. این ‏تولید علمی بی شک پایه دیگر تولیدات علمی ماست. ‏

مهندسی هوا فضا، تولید انبوه موشک زمین به آسمان: با فرض اینکه احمدی نژاد ها رهبران ‏جهان عرب بشوند، طبعا آنان، احمدی نژادها، به سوی ایجاد نیاز به تولید موشک زمین به ‏آسمان( موشک های ویژه ایرانی که از زمین پرتاب می شوند و همین) در ملت ها حرکت می ‏کنند و ما به عنوان کشور دوست و برادر می توانیم این موشک ها را دائما تولید کرده و به ‏آنان بفروشیم، و با توجه به اینکه این موشک ها به آسمان می روند و دیگر برنمی گردند، در ‏نتیجه نیاز آن کشورها به ما برای همیشه وجود دارد. یعنی ما هی به آنها موشک می فروشیم و ‏آنها هی موشک را پرت می کنند به آسمان، دوباره یکی دیگر از ما می خرند و بدین طریق ‏موفق می شویم درآمد موشکی بسیار بالایی را کسب کنیم.‏

علوم کامپیوتری، صنعت فوتوشاپ: بسیاری از کشورهای جهان دوست دارند موشک هایی به ‏کرات دیگر پرتاب کنند، اما نه موشک آن را دارند و نه حتی اگر موشک اش را هم داشته ‏باشند، می توانند پرتاب موفقیت آمیزی داشته باشند، و حتی اگر هم پرتاب موفقیت آمیزی ‏داشته باشند، آن موشک ها موفق به رفتن به کرات دیگر نمی شوند. اما تجربه و تسلط ایرانیان ‏بر فوتوشاپ چیزی نیست که نیازی به گفتن داشته باشد، ما می توانیم برای هر کشوری در ‏جهان موشک درست کنیم و آن موشک ها را از طریق فوتوشاپ بطور موفقیت آمیز پرتاب ‏کنیم و حتی با استفاده از فوتوشاپ می توانیم آن موشک ها را در کرات دیگر به سطح مریخ ‏یا مشتری( بسته به خواست مشتری) بنشانیم. از این طریق ایران می تواند درآمد هنگفتی کسب ‏کند. حتی از فوتوشاپ برای انواع سازندگی نیز می توانیم استفاده کنیم. برای مثال می توانیم ‏برای بسیاری کشورهای جهان از این طریق پل و برج و آسمانخراش بسازیم و آنها را منتشر ‏کنیم تا مردم آن کشورها بتوانند دائما احساس سازندگی بیشتری کنند.‏

علوم روانشناسی، داروسازی: تولید داروهای ضداضطراب و ضد افسردگی در صورتی که با ‏برنامه دقیقی صورت بگیرد، می تواند جایگزین نفت شود. یعنی ما می توانیم با تولید داروهای ‏آرامبخش و صدور آن به همه جای جهان بازار دارو را در اختیار بگیریم، اما شرط اصلی ‏یافتن بازار مناسب، تولید انبوه احمدی نژاد از یک سو و افزایش شعاع رسانه های ایرانی از ‏سوی دیگر است، یعنی اگر به جای یک احمدی نژاد، شصت احمدی نژاد در دنیا داشته باشیم، ‏طبعا میزان مردم مضطرب و افسرده در جهان سی تا شصت برابر خواهد شد و بازاری بسیار ‏عالی برای داروهای ایرانی تولید می شود. ‏

زمین شناسی، تولید کوهستان و گردنه و راهسازی: یکی از توانایی های مهم ما تولید ‏کوهستان و گردنه و راهسازی در سراسر جهان است. یعنی اگر بتوانیم چنانچه در این چند ‏سال بارها به قله های هسته ای یا قله های علمی یا قله های ورزشی برسیم، بتوانیم در ‏کشورهای دیگر هم هر سال یک قله مهم تولید کنیم، طبیعتا امکان راهسازی به شیوه کشور ‏خودمان را در قله های بلند کشورهای جهان انجام می دهیم، در نتیجه موفق می شویم میزان ‏تصادفات بین جاده ای در تمام جهان را افزایش دهیم و با توجه به اینکه به گفته مدیر عامل ‏ایران خودرو تولید اتومبیل کشورمان در دو سال گذشته به اندازه 26 سال گذشته بوده است، ‏موفق می شویم برای تمام کشورهای جهان که دائما تصادف می کنند و احتیاج به اتومبیل ‏دارند، اتومبیل صادر کنیم. ‏

شیمی آلی، تولید شمع بدون اشک: یکی از بزرگترین تولیداتی که می توانیم با آن جهان را ‏تسخیر کنیم، تولید تکنولوژی شمع بدون اشک است که اگر با یک برنامه ریزی دقیق صورت ‏بگیرد، می تواند براحتی جایگزین نفت شود. البته عرضه گسترده شمع نخست نیاز به ایجاد ‏بازار تقاضای این کالا دارد. برای این کار تولید مبنایی ما همان " تولید انبوه رئیس جمهور" ‏است. طبیعتا وقتی در دهها کشور جهان انواع احمدی نژاد وجود داشته باشد، تمام آن ها کشور ‏به سوی تولید انرژی هسته ای می روند و در نتیجه برق شان قطع می شود و بازار جهانی ‏تقاضای شمع بدون اشک را نمی تواند پاسخ بدهد و در آنجاست که ما وارد بازار می شویم و ‏تکنولوژی شمع بدون اشک را در سطح گسترده صادر می کنیم.‏

علوم سیاسی، تولید و فروش دکترین سیاسی: در حال حاضر جهان دچار بن بست نظری ‏است، در اکثر کشورهای جهان سالهاست همه دولت ها یک دکترین را پنجاه سال است که در ‏پیش گرفته اند و همان را تکرار و اجرا می کنند، در حالی که ما در ایران، بخصوص در ‏عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی، هر ماه یکی دو دکترین را تولید و اجرا می کنیم و چون ‏تولیدمان زیاد است، دوباره یک دکترین جدید را تجربه می کنیم. در حالی که می توانیم این ‏نظریات را در سطح جهان بفروشیم و از این طریق ضمن فروش نرم افزار سیاسی به جهان، ‏هم ثروتمند شویم و هم دشمنان مان را که از دکترین ما استفاده می کنند، عملا به خاک سیاه ‏بنشانیم.‏

ادبیات و تاریخ، فروش تاریخ ایران: یکی از منابع بزرگ درآمد علمی برای کشور ما فروش ‏بزرگان ادب و هنر و فرهنگ مان به جهان است. در این مورد بازار خوبی وجود دارد، مثلا ‏مولانا یک شاعر ترک، خیام و ابن سینا شاعرانی عرب، و بسیاری از مشاهیر ایران تبدیل به ‏دانشمندان یا شاعران کشورهای دیگر شده اند. یکی از منابع بزرگ درآمد ما می تواند همین ‏باشد، حالا که آنها دارند همه تاریخ و فرهنگ ما را می برند و ما هم نیازی به آنها نداریم، ‏چون اگر داشتیم حداقل آثارشان را منتشر می کردیم یا یک بار برایشان بزرگداشت برگزار ‏می کردیم، پس حداقل سعی کنیم از طریق فروش فردوسی و حافظ و خیام و سعدی و غیره ‏درآمد علمی و فرهنگی کسب کنیم. برای این کار ما می توانیم وقتی یکی از آن کشورها مثلا ‏ادعا کرد که مولوی اهل ترکیه است، از طرق حقوقی اثبات کنیم که نخیر، ایشان ایرانی است، ‏این هم اسناد و مدارکش. بعدا به آنها بگوئیم که حاضریم کل اسناد و مدارک را از بین ببریم و ‏پولش را بگیریم. این یک منبع درآمد موجود است، چون آنها که به هر حال می برند، ما هم که ‏لازم نداریم، پس لااقل پولش را بگیریم. ‏

یک راه حل قطعی و همه جانبه: مهم ترین راه برای افزایش تولید علم و خودکفایی از درآمد ‏نفت، این است که هیچ کاری نکنیم و بگذاریم همه چیز به همین شکل پیش برود. برای این کار ‏چند اقدام ضروری است. ‏
‏1) کردان وزیر کشور بماند و به هیچ وجه نگذاریم کسی او را برکنار کند، چون قطعا کسی ‏که در مورد خودش با جرات تقلب می کند، در مورد انتخابات هم همین کار را خواهد کرد.‏
‏2) صلاحیت هاشمی، خاتمی، هر نوع اصلاح طلب دیگر، قالیباف، لاریجانی و هر کسی جز ‏کروبی را رد کنیم.‏
‏3) احمدی نژاد در انتخابات شرکت کند و چهار سال دیگر رئیس جمهور شود. حتی می توان ‏قانونی به دو فوریت از شورای نگهبان گذراند و برای او دوره ریاست جمهوری را چهل سال ‏کرد.‏
در نتیجه: قیمت نفت تا 500 دلار افزایش پیدا می کند ...‏
و به همین دلیل: حداکثر تا چهار سال دیگر انرژی های جایگزین وارد شده و قیمت نفت ‏بسرعت کاهش یافته و به زیر ده دلار می رسد....‏
و از سوی دیگر: حضور احمدی نژاد باعث می شود تا ایرانیان در سراسر جهان چنان بی ‏حیثیت شوند که حتی سی سال بعد از او هم همه شان را به اتهام تروریسم از همه جای جهان ‏اخراج کنند و در نتیجه همه مجبور بشوند که از ترس جمهوری اسلامی به خودش پناهنده ‏شوند...‏
و در نهایت: همه مغزهای ایرانی برمی گردند و نفت هم نخواهیم داشت، برای همین همه چیز ‏می شود همانطور که می خواستیم، ما اولین تولید کننده علم در جهان می شویم.

[+] نوشته شده توسط حمید در 15:17 | |

خاتمی

[+] نوشته شده توسط حمید در 14:46 | |

جنبه های مثبت احمدی نژاد را ببینیم


ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 4 شهریور 1387 [2008.08.25]

آدم است و هزار اشتباه. من بارها در مطالبم احمدی نژاد را تمسخر کردم و فقط نقاط ضعف او ‏را دیدم، اینقدر این کار را کردم که دیدن بسیاری از نقاط مثبت او، که بقول مسوولان کشور ‏کم هم نبوده است، را فراموش کردم. اکنون احساس بدی دارم. فکر می کنم من نباید این همه با ‏عینک بدبینی و سیاه نمایی نگاه می کردم و حتی یک خصوصیت خوب را هم برای او تصور ‏نمی کردم. این کار غلط است و من اشتباهی بزرگ کردم. الآن وقتی کلاهم را قاضی ‏مرتضوی می کنم، می بینم که چه کار زشتی کردم. احمدی نژاد هم مثل بسیاری از ‏سیاستمداران و مدیران کشور، نقاط ضعف و نقاط مثبت دارد. اگر ضعف های او را می بینیم، ‏بیایید، همگی بیایید یک بار دیگر نگاه کنیم و این بار جنبه های مثبت او را ببینیم. این مساله ‏مهمی است. در همین راستا، برخی از موارد مثبت ریاست جمهوری عزیز و مثبت کشورمان ‏را برای شما بازگو می کنم، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.‏

پافشاری و پایداری: اولین خصلت مثبت احمدی نژاد، پافشاری سرسختانه او بر مواضعی بود ‏که اتخاذ آن مواضع اگرچه ضررهای زیادی داشت، ولی همین که حتی تا بعد از اینکه اشتباه ‏بودن آن محرز شد، ایشان باز هم اصرار بر ادامه آن داشت، موضوع مهمی است. مگر ما ‏چند نفر در دنیا داریم که وقتی متوجه می شوند سیاست اقتصادی شان باعث نابودی کشورشان ‏می شود، باز هم با شهامت و دلیری پای حرف شان بایستند و همان سیاست را ادامه دهند. ‏مگر چند رئیس جمهور در جهان داریم که وقتی می دانند که وزیرشان به ملت و مجلس دروغ ‏گفته باز هم با پایداری و پافشاری از او دفاع کنند؟

پرکاری: ملت ایران می داند که قبلا روسای جمهور هر کدام روزی هشت ساعت، یا حداکثر ‏ده ساعت در روز کار می کردند و روزی سه چهار ساعت فکر می کردند، اما احمدی نژاد ‏حداقل در روز بیست ساعت کار می کند، وقتی برای فکر کردن ندارد و چهار ساعت خواب ‏می بیند که ایران بزرگترین قدرت جهان شده است. این پرکاری قابل ستایش است. اگر فرض ‏کنیم که احمدی نژاد روزی 20 ساعت کار می کند و هر روز هم کار می کند و با سالی ‏‏7300 ساعت کار، موفق می شود که سالانه حداقل 73 میلیارد دلار به کشور لطمه بزند، ‏یعنی رئیس جمهور در هر ساعت می تواند 10 میلیون دلار از سرمایه های ایران و درآمد ‏کشور را از بین ببرد، این خودش موضوع مهمی است. در حالی که فرض کنیم همین آدم ‏نتواند روزانه بیست ساعت کار کند و روزی ده ساعت کار بکند، در این حالت فقط 36 ‏میلیارد دلار از درآمد کشور از بین می رود و بقیه اش می رود توی صندوق ذخیره ارزی، و ‏ممکن است بعدا به درد بخورد. یا اینکه اگر خدای ناکرده رئیس جمهور به جای 20 ساعت ‏کار دائمی فرضا 12 ساعت کار کند و یک ساعت وقت برای فکر کردن بگذارد، ممکن است ‏کمی به کارهایش فکر کند و برای رضای خدا استعفا بدهد، آن وقت ما چه کنیم؟ پرکاری یکی ‏از خصوصیات عجیب و جبران ناپذیر این رئیس جمهور خستگی ناپذیر است، چرا که کی ‏خسته است، دشمن!‏

سرزدن به همه جای کشور: یکی از برجسته ترین نکات در کارنامه احمدی نژاد، این است که ‏وی موفق شده است تمام کشور را زیر پا بگذارد و به تمام مردم شهرها و روستاهای کشور ‏نشان بدهد که جمهوری اسلامی چه شکلی است و توانسته است مردم را به ناامیدی کامل ‏برساند. او در سفرهای استانی بی شمارش میلیونها ایرانی را دیده است و به آنها قول داده است ‏که برایشان استادیوم می سازد و مشکلات شان را حل می کند، حالا اینکه آیا رئیس جمهور ‏مجبور است به قول هایش عمل بکند یا نه، موضوع دیگری است. رئیس جمهور می تواند دو ‏عمل انجام دهد، یکی اینکه قول بدهد و دوم اینکه به قولش عمل نکند. آیا عمل نکردن به قول ‏ها و وعده های آیا می تواند باعث شود که ما تمام آن وعده ها را نادیده بگیریم؟ وعده دادن ‏خودش یک هنر بزرگ است که نباید آن را انکار کرد. بخصوص اینکه یک رئیس جمهور ‏اصرار داشته باشد هر هفته به یک استان برود و هی قول بدهد که برایتان جاده می سازم و ‏استادیوم می سازم. ‏

ارتباط گسترده با تمام سران جهان: یک خصوصیت بزرگ احمدی نژاد این است که حداقل با ‏بیش از 120 رهبر و رئیس جمهور در جهان ملاقات کرده و توانسته است برای آن 120 نفر ‏از نزدیک نشان بدهد که رئیس جمهور ایران چه شکلی است. همین تلاش بی وقفه است که ‏باعث شده است، ما موفق شویم چهار بار اجماع جهانی را علیه خودمان در شورای امنیت ‏ایجاد کنیم. چون تا قبل از این ملاقات ها شاید افرادی مثل " ظریف" و " خرازی" و سفرای ‏ایران می توانستند به روسای جمهور جهان بگویند که برخلاف آنچه به نظر می رسد، رئیس ‏جمهور ایران آدم باحال و مشتی و خردمندی است و این دشمنان هستند که می خواهند چهره او ‏را خراب کنند، اما وقتی خود روسای جمهور و رهبران جهان، احمدی نژاد را رودررو دیدند، ‏دیگر چه می توانیم بکنیم. نقش ارتباط گسترده رئیس جمهور پر تحرک ایران، در سیاست ‏خارجی کشور بسیار مهم است. حتی تا این حد که بسیاری از کشورهای جهان که شصت سال ‏بود بدون هیچ دلیل خاصی با ایران دوست بودند، درست یک ساعت بعد از ملاقات با احمدی ‏نژاد بصورت دشمن واقعی جمهوری اسلامی ایران درآمدند که خود این در تاریخ بی نظیر ‏است. ‏

تولید انرژی هسته ای: یکی از برکات بی بدیل دولت نهم که واقعا خاکش توی سر دولت هشتم ‏و هفتم و ششم و پنجم بخورد، این بود که موفق شد ایران را هسته ای کرده و چنان تلاشی ‏برای تولید انرژی هسته ای بکند که برق معمولی کشور هم روزی دو سه ساعت قطع بشود و ‏مردم تازه متوجه شوند که ادیسون چقدر نقش بزرگی در زندگی بشر داشته و به علم علاقمند ‏شوند. از سوی دیگر، دولت نهم توانست راه ساده و سریعی برای هسته ای شدن ایران بردارد، ‏در حالی که دولت های قبلی هشت سال زور می زدند و حداکثر ده درصد به تولید انرژی ‏هسته ای نزدیک می شدند، دولت نهم در عرض یک هفته اعلام کرد، ایران یک کشور هسته ‏ای شده است. شجاعت اعلام هسته ای شدن کشور در شرایطی که برق روزی دو سه ساعت ‏قطع می شود، از تولید انرژی هسته ای سخت تر است. و صد البته که راهی بزرگ پیش پای ‏مسوولان کشور باز می کند تا مثلا اگر در ورزش قهرمان جهان نشدیم، بتوانیم اعلام کنیم که ‏ایران قهرمان ورزش جهان شد یا اگر دوست داشتیم اعلام کنیم که بقول وزیر علوم " ایران در ‏تولید علم رتبه اول را در دنیا دارد." می دانید اعلام همین چیزهای اول تا چه حد در بهبود ‏شرایط روانی ملت موثر است؟ می دانید همین موضوع باعث شده است تا بسیاری از ایرانیان ‏امروز وقتی برق شان می رود حداقل مطمئن باشند که انرژی هسته ای دارند؟‏

حل مشکل بنزین: اگر دولت نهم هیچ کاری برای این کشور نکرده بود و فقط موفق شده بود ‏مساله بنزین را حل کند، کاری کرده بود کارستان. که توانست و کرد. اگر چه عواقب ‏خطرناک آن از جمله آتش گرفتن دهها پمپ بنزین و کشته شدن گروهی از معترضین که ‏درگیری ایجاد کرده بودند و ایجاد صف های طولانی برای گرفتن بنزین سهمیه ای، ایجاد شد، ‏اما دولت با پافشاری بر مواضع خودش باعث شد که پس از یکی دوماه، اولا مصرف بنزین به ‏همان مقدار باقی بماند و در عوض مردم بطور منظم برای زدن بنزین توی صف بایستند. و ‏این صف چیزی بود که جامعه ما به آن نیاز داشت. البته نباید از این مهم گذشت که دولت ‏موفق شد پس از تحمل آن همه سختی کاری کند که ترافیک کشور، که یکی از نیازهای مهم ‏جامعه امروز ایران است، حفظ شود. و این کار کمی نبود. ‏

افزایش قیمت نفت: بالارفتن قیمت نفت یکی دیگر از جنبه های مثبت دولت نهم بود که باعث ‏شد علاوه بر اینکه مشکلات زیادی را برای جهان ایجاد کند، باعث شد مشکلات بیشتری را ‏برای خودمان ایجاد کند. اقتصاددانان کوردل غربی هرگز به ذهن شان هم خطور نمی کرد که ‏قیمت نفت در عرض سه سال سه برابر و درآمد کشور ایران نیز در عرض سه سال سه برابر ‏شود، اما زندگی مردم سخت تر شود. اقتصاد غرب چنین معجزه ای را نمی تواند بفهمد چون ‏معنویت در آن مرده است و فقط قیمت نفت در آن افزایش یافته است. ‏

رهبری خاورمیانه: تبدیل ایران به یک ابرقدرت در خاورمیانه یکی از بزرگترین دستآوردهای ‏سیاسی، نظامی، شیمیایی، هندسی، منطقی، اجتماعی، روانی دولت نهم بود. این دولت توانست ‏ایران را در منطقه به یک ابرقدرت تبدیل کند و در نتیجه کشورهای منطقه و مردم منطقه ‏همان دیدگاهی که نسبت به حضور یک ابرقدرت در منطقه دارند، در مورد ایران پیدا کنند. ‏یعنی از ایران بترسند، از دوست به دشمن تبدیل شوند و از آمریکا خواهش کنند که هرگز از ‏منطقه نرود.‏

ایجاد امنیت در تمام کشور: تا سه سال قبل در ایران امنیتی وجود نداشت، گاهی اوقات ‏تظاهرات زنان و دانشجویان برگزار می شد و گاهی اوقات دزدان دزدی می کردند و اشرار ‏شرارت می کردند، اما سه سال است که بطور مرحله ای مشکلات امنیت کشور حل شده است. ‏ما موفق شدیم زندگی را برای تروریست هایی که در همین سه سال تولید شدند، سخت کنیم، ‏موفق شدیم کاری کنیم که در بلوچستان امنیت کامل برقرار شود و فقط هر ماه تعدادی را سر ‏ببرند، ما موفق شدیم کاری کنیم که حرکات ضد امنیتی مانند بلند کردن موی پسران، پوشیدن ‏شلوار فاق کوتاه، کشیدن قلیان، استفاده از آلبوم مدل برای آرایشگاهها، پوشیدن روسری ‏کوچک، پوشیدن شلوار تنگ و کوتاه و مواردی از این دست که امنیت کشور را واقعا بخطر ‏انداخته بود، از بین برود و دولت توانست با تعداد کمی اعدام در وسط خیابان زندگی را برای ‏ملت زیباتر کند. و چه لحظه مهرورزانه ای است که کودکان در خیابان جمع می شوند و اعدام ‏ها را نگاه می کنند و با قلبی پر از امید به آینده می نگرند.‏

حل مشکلات علمی جهان: بی تردید دولت احمدی نژاد حق بزرگی به گردن علوم و ‏دانشگاههای جهان دارد. این نقشی است که تاریخ بعدها در مورد آن قضاوت خواهد کرد. ‏حضور احمدی نژاد توانست بسیاری از جوانان کشور را با قلبی مصمم به سوی کلاس های ‏درس در دانشگاههای خارج بفرستد. بی تردید اگر هر روز خبر موفقیت جوانان ایرانی را در ‏دانشگاههای جهان می شنویم، در آینده این خبرها را بیشتر خواهیم شنید. شاید روزی بخش ‏تاریخ دانشگاه هاروارد مجسمه ای از احمدی نژاد را در حیاط این دانشگاه نصب کند و ‏بسیاری از دانشمندان آینده جهان به یاد بیاورند که وقتی بیست و دو ساله بودند مردی را در ‏تلویزیون دیدند که با دیدن او یقین کردند باید هر چه زودتر از کشورشان فرار کنند و پس از ‏آن بود که مدارج ترقی علمی را طی کردند.‏

ارتقاء منزلت ریاست جمهوری: یکی از بزرگترین دستآوردهای دولت نهم این بود که موفق ‏شد رئیس جمهور را به رهبر تبدیل کند و این چیزی بود که واقعا کم داشتیم. احمدی نژاد موفق ‏شد نقش رئیس جمهور را تبدیل به رهبر، نقش مجلس را به معاونت پارلمانی خودش، نقش ‏شورای نگهبان را به گارد حفاظت ریاست جمهوری، نقش شورای تشخیص مصلحت را به ‏خانه سالمندان و نقش وزرای کشور را به ارباب رجوع اداراتی که می آیند و می روند تبدیل ‏کرد. اگر نظام جمهوری اسلامی تا قبل از این بخاطر وجود یک رهبر مقتدر مشکل داشت، ‏حالا بخاطر وجود دو رهبر مقتدر مشکل دارد. این نکته ای است که بقول علما تا کنون مغفول ‏مانده است. ما در حال حاضر دو سیاستمدار داریم که جامعه را رهبری می کنند ولی رئیس ‏جمهور نداریم. ‏

استفاده بهینه از آفتابه و جهانی کردن آن: بی تردید نقش آفتابه در زندگی هر ایرانی نقشی ‏ماندگار و پایدار است. این چیز مهم سالها توانست به مردم ما خدمت کند. خدمتی بی دریغ و ‏انکار ناپذیر. اما ایجاد شلنگ های طولانی غرب چه لطماتی به آفتابه های مظلوم نکرد و این ‏موجود محترم تا به چه میزان از زندگی ما کنار گذاشته شد. دولت نهم توانست با بهینه سازی ‏استفاده از آفتابه در مبارزه با فساد و تباهی، بار دیگر به غربی های عقب مانده نشان بدهد که ‏همین آفتابه ای که آنان از زندگی شان حذف کرده اند، چه اهمیتی دارد. بسیاری از جهانیانی ‏که آفتابه قرمزی را به گردن مردان خشن شهر می دیدند، تازه پس از دیدن این عکس ها سعی ‏کردند با آفتابه آشنا شوند و ببینند آویختن این شیئی بر گردن دستگیرشدگان چه معنایی دارد و ‏اثر این اقدام چیزی نبود جز جهانی شدن فرهنگی و اجتماعی آفتابه در سطح دنیا.‏

و آثاری دیگر: البته نمی توان خدمات دیگر دولت نهم را نادیده شمرد، دولت احمدی نژاد ‏توانست پس از شصت سال عواطف جهانیان را نسبت به کشتار یهودیان و هولوکاست ‏برانگیزد، بی تردید همه یهودیان این مهم را مدیون رئیس جمهور ایران هستند. دولت احمدی ‏نژاد موفق شد خواندن دعای فرج را در سازمان ملل رسمی کند و توانست با دست ندادن با ‏زنان انواع حالات آکروباتیک را در ملاقات های دیپلماتیک، وارد ادبیات دیپلماسی کند. دولت ‏نهم ایران را به بزرگترین تولید کننده علم، بزرگترین قدرت جهان و بزرگترین ابرقدرت ‏منطقه تبدیل کند. کاش خود جهانیان هم می دانستند که ایران بزرگترین قدرت جهان شده است ‏و لااقل یک کم آن طرف تر می نشستند که ما بتوانیم راحت باشیم.

[+] نوشته شده توسط حمید در 16:26 | |

وای بر مضعوف!


ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 3 شهریور 1387 [2008.08.24]

شمارش آرا در ساعات خاموشی


برخلاف آنچه در مورد من فکر می کنید، اصلا این طور نیست که چون من یک طنزنویس ‏منتقد سیاست های دولتی هستم، بنابراین با دولتی ها رابطه ندارم و گاهی تلفنی یا حضوری با ‏آنها تماس نمی گیرم، راستش را بخواهید حتی خودم هم در آن جلسه افتتاحیه همایش ‏باشگاههای تهران حضور داشتم، ولی برای اینکه کسی من را متهم نکند که این حرف را از ‏خودم درآوردم، این قسمت سخنان محمد علي آبادي رييس سازمان تربيت بدني را که در حاشیه ‏مراسم گفته شد به نقل از وب سایت " فردا نیوز" می آورم که خدای ناکرده به من نگوئید که ‏گوشم سنگین بوده و اشتباه شنیدم یا دارم به علی آبادی و علی آبادی ها تهمت می زنم، ‏موضوع این است که به جان خودتان خودم از سایت فردا نیوز خواندم که علی آبادی گفت: " ‏واقعيت اين است كه در ايران ضعف و مضعوف برابر هم نيستند، انبوه جمعيت با ميزان نياز ‏ورزشي كه داريم سازگار نيست و حضور در سه رشته‌ مدال آور در المپيك حاشيه امنيت ‏ندارد."‏
وقتی سخنان ایشان تمام شد، فکر کردم اشتباه شنیدم، به ایشان گفتم: ببخشید شما در مورد ‏ضعف و مضعوف چیزی گفتید؟ ‏
ایشان گفت: " بله، عرض کردم که در ايران ضعف و مضعوف برابر هم نيستند." ‏
پرسیدم: یعنی منظورتان چی بود؟ ‏
گفت: منظورم این بود که این ضعف رشته های ورزشی مدال آور ما که سه چهار رشته بیشتر ‏نیست با آن مضعوف که میلیونها جمعیت جوان و ورزشکار است، برابر هم نیستند. البته فقط ‏در اینجا اینطور نیست....‏
پرسیدم: منظورتان این است که این " ضعف" و " مضعوف" در جاهای دیگر هم هست؟
آقای علی آبادی گفت: " بله، مثلا موقعی که یک سال قبل که من در شهرداری مسوول خدمات ‏موتوری بودم، در آنجا هم ضعف و مضعوف ما برابر نبود، یعنی در یک منطقه به هفتاد پیک ‏موتوری نیاز بود، در حالی که سی پیک موتوری بیشتر نبود. ‏
پرسیدم: این کجایش ضعف و مضعوف دارد؟
آقای علی آبادی گفت: ببینید ضعف و مضعوف یک اصطلاح مدیریتی است، مثل هماهنگی، یا ‏پشت جبهه، یا عملیاتی کردن. ما در مدیریت باید همیشه سعی کنیم ضعف و مضعوف مان با ‏هم برابر باشد. ‏
فکر کردم شاید آقای علی آبادی که قبلا رئیس خدمات موتوری بوده و حالا رئیس تربیت بدنی ‏و مسوول کل ورزش کشور است، خدای ناکرده زبانم لال زبانش می گیرد و " ظرف و ‏مظروف" را " ضعف و مضعوف" تلفظ می کند. به همین دلیل به ظرف میوه ای که پر از ‏میوه بود اشاره کردم و گفتم: ببخشید، آیا در این ظرف میوه، متوجهید، در این ظرف میوه هم ‏ضعف و مضعوف برابر نیست؟
گفت: اتفاقا برابر است، چون این ظرف میوه که ضعف ماست با تعداد میوه ها که مضعوف ما ‏هستند، برابرند و اگر در ورزش هم همینطور بود مدال گرفته بودیم.‏
به نظرم آمد خیلی بد است که ایشان متوجه اشتباهش نشود، گفتم: ببینید، توی این ظرف ‏چیست؟
علی آبادی گفت: خیار، انگور، هلو، موز، کیوی....‏
گفتم: نه، منظورم این است که اگر فرض کنیم این ظرف میوه ظرف است، پس چیزی که ‏داخل آن است می شود مظروف...‏
فکری کرد و گفت: منظورتان این است که اگر این ظرف میوه ضعف ما باشد میوه مضعوف ‏است، بله، درست است....‏
به خودم جرات دادم و گفتم: منظورم رابطه ظرف و مظروف است.... ‏
گفت: مظروف یعنی چی؟ همچین لغتی نداریم، البته شاید چیز دیگری باشد که من در جریان ‏نیستم، ولی از نظر مدیریتی ما ضعف و مضعوف داریم.‏
دیدم تلاش من بیهوده است، گفتگو را قطع کردم و خداحافظی کردم که بروم که از من پرسید: ‏‏" می دانید ضعف شما چیست؟"‏
گفتم: من ضعف زیاد دارم.... مثلا بی عرضه ام، بد قول هستم، اینها همه ضعف است.‏
گفت: اتفاقا بر عکس، ضعف شما خیلی بیشتر از این چیزهاست، شما می توانید مدیریت کلان ‏شهری کنید، به شرط اینکه مضعوف تان را بالا ببرید، یعنی در این ضعف شما باید مضعوفی ‏از تقوا، پیگیری، هماهنگی، عملیاتی کردن و اخلاص باشد... ‏
دیدم قضیه خیلی جدی تر از این چیزهاست، خداحافظی کردم و رفتم.‏

با خودم فکر می کردم حتما علی آبادی بارها در جلسات تربیت بدنی همین عبارت عوضی ‏ضعف و مضعوف را بکار برده، و مطمئن بودم که حتما افراد حاضر در جلسه خیلی هم که ‏بی سواد باشند، حداقل می دانند که ضعف و مضعوف غلط است، حداقل یکی دو نفری باید او ‏را کنار می کشیدند و به او می گفتند که " حاجی! این مزخرفات چیه می گی؟ چرا آبروریزی ‏می کنی، باید بگی ظرف و مظروف، نه ضعف و مضعوف." به همین دلیل بسراغ معاون ‏فرهنگی تربیت بدنی آقای شنگول آبادی رفتم و به او گفتم: حاجی! شنیدی رئیس تون چه دسته ‏گلی به آب داده؟
سری به نشانه تاسف تکان داد و گفت: مگه یکی دو تاست، همین جوری گاف می ده. من ‏تعجب می کنم چطوری قاپ حاجی رو دزدیده که این همه ازش حمایت می کنه، وگرنه خیلی ‏بیقه...‏
گفتم: آخه این چه حرفیه که گفته!‏
شنگول آبادی گفت: کدومش رو می گی؟
گفتم: ایشون در یک گفتگوی رسمی که منتشر هم شده گفته که " در ايران ضعف و مضعوف ‏برابر هم نيستند، انبوه جمعيت با ميزان نياز ورزشي كه داريم سازگار نيست و حضور در سه ‏رشته‌ مدال آور در المپيك حاشيه امنيت ندارد."‏
گفت: غلط کرده، اصلا این حرف از اساس اشکال داره، مشکل ما اصلا ضعف و مضعوف ‏نیست، اتفاقا ضعف و مضعوف ورزش ایران برابر هستند، مشکل اینه که ایشون فقط آشناهای ‏خودش رو آورده، می دونی در اینجا " ورابط" به جای " وضابط" حاکمه، این مشکله، نه ‏مشکل ضعف و مضعوف.... اتفاقا ضعف ما خیلی بیشتر از این چیزهاست در ورزش....‏
گفتم: منظورت اینه که در ورزش روابط بر ضوابط حاکمه؟
نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت: منظورم اینه که کسی وضابط رو در نظر نمی گیره ‏و اگر ورابط خوبی داشته باشه، به همه جا می رسه.....‏
گفتم: باشه، خیلی ممنون.‏
و در حالی که سرم درد گرفته بود، از اتاق بیرون رفتم....‏

باید این مشکل را حل می کردم، این یک آبروریزی بود، با خودم فکر کردم حتما بروم به ‏سراغ دکتر منگول آبادی در فدراسیون که دکترا دارد و اگر دکترایش را هم مثل کردان از ‏کمبریج گرفته باشد، حداقل فوق لیسانس دارد و ظرف و مظروف را می فهمد. رفتم سراغ او و ‏گفتم: دکتر! این رفیق تون باز هم که گاف داده؟
خندید و گفت: کفاشیان رو می گی؟ مردک بی سواد، بابا این دیگه کیه، تازه شما که در جلسات ‏نیستی بدونی چه مزخرفاتی می گه....‏
گفتم: نه، اون رو نمی گم.....‏
گفت: آهان، شنگول آبادی رو می گی، اون شر رو از ور تشخیص نمی ده....‏
گفتم: نه بابا، علی آبادی رو می گم....‏
شکمش را گرفت و این قدر خندید که از صندلی افتاد زمین. گفت: اون که دیگه شاهکاره، ما ‏رو گذاشت زیر بخیه که به زور هر چی آشنا داشت ببریم پکن. هفته ای هشت تا گاف می ده. ‏واقعا به قول فردوسی آنکس که نداند که نداند که نداند.‏
گفتم: آخه ایشون گفته که " در ايران ضعف و مضعوف برابر هم نيستند، انبوه جمعيت با ‏ميزان نياز ورزشي كه داريم سازگار نيست و حضور در سه رشته‌ مدال آور در المپيك حاشيه ‏امنيت ندارد."‏
با شنیدن جمله منفجر شد، همین طور لایه های شکم چاقالویش از فرط خنده می لرزید، گفت: ‏حالا بیا درستش کن. خیلی گیجه. این یارو نفهمیده قضیه چیه، مشکل ما اصلا ضعف و ‏مضعوف نیست، اتفاقا ضعف و مضعوف ورزش ما خیلی مشکل نداره، مشکل ما ورزش ‏قهرمانی یه. می فهمی؟
گفتم: شما هم می گید ضعف و مضعوف؟ ‏
با تعجب به من نگاهی کرد و گفت: خب، آره، مگه اشکالی داره؟ اگه اشکالی داره بگو من ‏ضعفیت ام خیلی بالاست، یک سوزن اگر به جوالدوز بزنم یکی هم به خودم می زنم.‏
در حالی که نمی دانستم چه باید بکنم، گفتم: نه، مشکلی نیست، فقط می خواستم ببینم شما دکترا ‏از کمبریج دارین؟ ‏
چشمکی زد و گفت: ای شیطون! نه، دکترای من از دانشگاه بنگلوره، ما جایی نمی خوابیم که ‏آب زیر پوستمون بیفته.‏
از او خداحافظی کردم، در حالی که یاد جمالزاده افتاده بودم و احساس می کردم فارسی چقدر ‏شیرینی اش زیاد شده.‏

بالاخره تصمیم خودم را گرفتم و سراغ وزیر علوم رفتم تا لااقل درد را به او بگویم. وقتی ‏وارد دفترش شدم از شنیدن خبرهای ورزشی المپیک ابراز ناراحتی کرد. گفتم: وقتی رئیس ‏تربیت بدنی چنین آدم بی سوادی باشه، همین می شه. ‏
کمی ناراحت شد و گفت: " مرد حسابی! حتما باید دکترا از کمبریج داشته باشه که شما راضی ‏بشین؟ من خودم تا آخر علم غرب رو رفتم و بقول آقای مطهری " در غرب خبری نیست". این ‏رو بفهمید.‏
گفتم: آخه ایشون گفته که " در ايران ضعف و مضعوف برابر هم نيستند، انبوه جمعيت با ‏ميزان نياز ورزشي كه داريم سازگار نيست و حضور در سه رشته‌ مدال آور در المپيك حاشيه ‏امنيت ندارد." به نظر شما این جمله ایشون اهانت به ادبیات و فرهنگ نیست؟‏
جمله را چند بار خواند و در حالی که محکم توی سرش می زد، گفت: من همین الآن به دکتر ‏زنگ می زنم و می گم این آدم رو برکنار کنه، چه افتضاحی! ‏
دوباره جمله را خواند و گفت: باید خودش این جمله رو تکذیب کنه، یا دولت این کار رو بکنه. ‏من اگر این کار رو نکنه تهدید به استعفا می کنم.‏
خوشحال شدم که کسی به فکر افتاده است، گفتم: آخه واقعا شرم آور نیست؟
گفت: شرم آوره، ضد فرهنگی یه، ضد ایرانی یه، این حرف از دهان یک سرایدار هم دربیاد ‏باید بیرونش کرد، چه برسه به رئیس کمیته المپیک.... اصلا ضعف و مضعوف غلطه، باید ‏بگه ضعف و قوت، یا بگه ضعف و شدت، یعنی چی ضعف و مضعوف. اصلا برای چی ما ‏باید خودمون رو در مقابل ورزش غربی ضعیف نشون بدیم؟
همین طور که با گوش های عرق کرده و دهان باز نگاهش می کردم، گفت: به نظر شما من ‏موضوع رو عوضی گرفتم؟ ‏
گفتم: بله، موضوع اینه که ایشون ظرف و مظروف رو اشتباها گفته ضعف و مضعوف و این ‏جمله اشتباه در همه جا چاپ شده.‏
گفت: ظرف و مظروف به چه معنی؟ ‏
گفتم: به همان معنای معمول.‏
گفت: به نظر من شما اشتباه می کنید، چون ایشون داره از ضعف ورزش حرف می زنه، باید ‏ضعف و قوت باشه، یا حداکثر دیگه ضعف و شدت. ‏
حالم خوب نبود، خنده ابلهانه ای کردم و گفتم: راستی خانواده خوب هستند؟ ‏
گفت: الحمدالله، والله ما که همه اش در خدمت نظام هستیم و نمی رسیم تنور خانواده را گرم ‏کنیم. ولی اونها هم بالاخره با بضاعت مزاج ما می سازن.....‏
گفتم: پس من زحمت رو کم می کنم. شرمنده.‏

و از آنجا رفتم بیرون. در حالی که سرم درد گرفته بود. از جلوی یک کتاب فروشی رد شدم، ‏دلم می خواست با سنگ شیشه های کتابفروشی را بشکنم. بالاخره تصمیم گرفتم بروم پیش ‏حداد عادل که می دانستم اهل ادبیات است. وارد دفترش شدم و بدون مقدمه گفتم: آقای حداد ‏عادل! این آقای علی آبادی هفته قبل.....‏
حداد عادل گفت: ببین اخوی! اگر فکر می کنی من به علی آبادی یا رئیس اش زنگ می زنم و ‏می گم مردک حمار! مضعوف غلطه و مظروف درسته، کور خوندی.... دیگه چه فرمایشی ‏دارید؟
گفتم: پس اگر شما این کار رو نکنید کی بکنه؟
حداد عادل گفت: فعلا تا انتخابات بعدی ما روابط مون رو با ورزشی ها خراب نمی کنیم. شما ‏هم خودت یک کاری بکن.....‏

بالاخره یاد حاج حبیب سرایدار سازمان تربیت بدنی افتادم که سالها قبل در آنجا بود، فکر کردم ‏شاید او کسی را بشناسد که بتوان مشکل مرا حل کند. رفتم سراغش. یک چای جلوی من ‏گذاشت و گفت: چطور شده از این طرف ها اومدی؟ نکنه می خوای بری پکن؟ دیر اومدی ‏رفیق.‏
گفتم: نه بابا، یک کاری دارم که از عهده تو برمی آد.‏
گفت: مثلا چی؟
گفتم: مثلا اینکه بگی توی این رئیس و روسای اینجا کی با علی آبادی رفیقه و ضمنا سواد ‏درست و حسابی داره؟ ‏
خندید و گفت: جمع نقیضین که محاله، نمی شه که یکی هم باسواد باشه، هم رفیق ایشون. ‏بالاخره ضعف و مضعوف باید برابر باشن.... ( و خندید)‏
گفتم: حاجی! ضعف و مضعوف غلطه، ظرف و مظروف درسته.....‏
گفت: کجا؟
گفتم: چی کجا؟
گفت: ضعف و مضعوف کجا غلطه؟
گفتم: همه جا....‏
خندید و گفت: ده اشتباه می کنی اخوی! الآن شیش ماهه در سازمان تربیت بدنی ضعف و ‏مضعوف غلط نیست. ‏
فکری کردم و گفتم: یعنی شماها می دونید ظرف و مظروف درسته؟ و با این وجود همه تون ‏غلط حرف می زنید؟ یعنی می دونی ظرف و مظروف درسته؟
نگاه پر از سوالی به من کرد و گفت: خوب معلومه که می دونیم درسته....‏
گفتم: همه تون می دونید که ایشون غلط حرف می زنه؟
گفت: همه که نه، بذار دقیقا بهت بگم، غیر از چهار نفری که از تربیت بدنی باید همراه گروه ‏می رفتن که لازم بود و رفتن، سیزده نفر بیخودی رفتن، درسته؟
گفتم: درسته....‏
گفت: دقیقا پاسخ همینه، سیزده نفر یا نمی دونن ضعف و مضعوف غلطه یا همه شون همین رو ‏می گن.....‏
گفتم: پس چرا بهش نمی گید که درست حرف بزنه؟
گفت: من که می خوام کارم رو بکنم، اما بقیه می خوان برن پکن.... ببینم، از نظر تو بهتره آدم ‏حرف زدن مردم رو درست کنه یا بره مسافرت مجانی به پکن؟
جوابی نداشتم بدهم، دیگر چیزی نگفتم و از آنجا بیرون آمدم.... در حالی که اخبار داشت اعلام ‏می کرد که هادی ساعی تنها مدال طلای ایران را تا به حال گرفته است. یادم افتاد به دو سال ‏قبل که دفتر رئیس جمهور اعلام کرده بود، هادی ساعی با احمدی نژاد دیدار کرد و فردای آن ‏روز هادی ساعی گفته بود، من هیچ دیداری با رئیس جمهور نداشتم. فکر می کنید اگر آن روز ‏رئیس جمهور با هادی ساعی ملاقات کرده بود، همین یک طلا را هم گرفته بودیم؟

این داستان را نوشتم و آن را دادم به یکی از دوستانم و بالای سرش ایستادم تا آن را تمام کند. ‏داستان را خواند و کلی خندید، آن قدر که اشک از چشمانش آمد. به او گفتم چطور بود؟ گفت: ‏عالی بود و بی نظیر، فقط یک چیز را نفهمیدم. گفتم: چی؟ گفت: اینکه ضعف و مضعوف ‏داستان ات واقعا گاهی اوقات به نظرم برابر نبود. بقیه داستانت حرف نداشت.

[+] نوشته شده توسط حمید در 13:31 | |

مشکل گلشیفته فراهانی


ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 31 مرداد 1387 [2008.08.21]

معمولا مشکلات در همه جای دنیا وجود دارد، برای این مشکلات هم راه حل هایی وجود ‏دارد. مثلا یکی از راههای حل مشکل گرسنگی آب خوردن است و یکی از راههای حل مشکل ‏فقر ثروتمند شدن است. البته شاید اظهارات من به نظر شما بدیهی بیاید، اما باور کنید بدیهی ‏نیست، چرا که اگر حل مشکلات این همه بدیهی بود، لابد تا حالا بسیاری از مشکلات حل شده ‏بود. برای مثال من چند مشکل ایرانی را برایتان بازگو می کنم و اگر دوست دارید راه حل ‏منطقی و راه حل مشابه آن در کشوری دیگر یا زمانی دیگر در ایران را هم می گویم و آنگاه ‏راه حل ایرانی را هم می گویم، مطمئنم در این صورت شما هم به بدیهی نبودن راههای حل ‏مشکلات باور خواهید کرد.‏

پرونده زنجان
مشکل اول: زنجان، " یک معاون دانشگاه دختر دانشجویی را تهدید می کند که اگر با او رابطه ‏جنسی نداشته باشد، برایش مشکلات جدی تحصیلی ایجاد خواهد شد. دختر دانشجو به شکلی ‏منطقی موضوع را با دوستانش مطرح می کند، آن ها هم بفرموده دین اسلام که اگر کسی قصد ‏زنا داشت، باید چهار نفر شاهد گواهی بدهند، در هنگام عمل وارد می شوند و برای اینکه ‏استاد مددی بعدا منکر کل ماجرا نشود، از صحنه ورودشان فیلم می گیرند و چون فیلم را نمی ‏توانند از صدا و سیما یا بی بی سی یا سی ان ان نشان دهند، آن را در اینترنت می گذارند."‏
مشکل مشابه: آمریکا، " یک سناتور آمریکایی از طریق اینترنت با یک جوان ارتباط برقرار ‏کرد. اسناد ارتباط او فاش شد، وی استعفا داد و از مردم آمریکا عذرخواهی کرد.‏
مشکل مشابه، ایران، دو سال قبل: " یک استاد دانشگاه تهران سر کلاس درس با یک دختر ‏دانشجو شوخی کرد و به موی او دست زد. این واقعه بسرعت منعکس شد، استاد برای همیشه ‏از دانشگاه اخراج شد."‏
راه حل منطقی: " استاد باید با سری افکنده و دلی شرمگین جلوی دوربین حاضر شود و از ‏اقدام خودش ابراز ناراحتی و ندامت کند و از دانشجوی دختر، کلیه دانشجویان، همسرش و ‏ملت عذرخواهی کند و استعفا بدهد و رئیس وی نیز استعفا را بپذیرد و سپس دادگاه او را ‏مجازات کند و دانشگاه نیز از دختر دانشجو عذرخواهی کند و از دانشجویانی که این موضوع ‏را فاش کرده اند قدردانی کند.‏
راه حل کنونی در ایران: " دختر دانشجو و استاد مذکور دستگیر می شوند، دختر مذکور ‏مجبور می شود به عقد استاد مذکور دربیاید تا معلوم بشود که آنها از اول زن و شوهر بودند، ‏فقط اشتباهشان این بود که به جای اتاق خواب از دفتر معاون دانشجویی استفاده کردند، بعد ‏همسر استاد و خودش و دختر دانشجو از کسانی که جلوی تجاوز را گرفتند شکایت می کنند و ‏آنها دستگیر می شوند و استاد مددی هم اخراج می شود و برای استخدام به وزارت کشور می ‏رود."‏

پرونده اسرائیل و مشائی
مشکل دوم: مشائی، " در شرایطی که رئیس جمهور قصد نابود کردن اسرائیل را دارد و این ‏قصد را با صدای بلند ده بار در ده جای مختلف اعلام کرده است، معاون وی رسما و به تکرار ‏اعلام می کند که " مردم اسرائیل دشمن ما نیستند و خیلی هم دوست ما هستند. پس از این ‏اظهار نظر همه روحانیون ایران و مراجع و حتی کسانی که خودشان از دوستی با ملت ‏اسرائیل دفاع می کنند و 200 نماینده مجلس و همه و همه خواستار استعفای معاون رئیس ‏جمهور می شوند."‏
مشکل مشابه: اسرائیل، " در شرایطی که بسیاری از صهیونیست های تندرو مردم ایران را ‏دشمن ملت ایران می دانند، تعدادی خاخام یهودی اعلام می کنند که نه تنها ملت ایران دشمن ‏اسرائیل نیست، بلکه حتی دولت ایران هم دشمن اسرائیل نیست، چه بسا که دولت اسرائیل از ‏دولت ایران بدتر هم باشد. این خاخام ها بعد از اینکه از ایران طرفداری کردند، به ایران می ‏آیند و رئیس جمهور را ماچ می کنند و به کشورشان برمی گردند."‏
مشکل مشابه، ایران، عبدالله نوری: " وی در دفاعیاتش از ملت اسرائیل دفاع کرد و گفت ما با ‏مردم اسرائیل دشمن نیستیم، دادگاه به همین دلیل او را مجرم شناخت و سالها زندانی کرد و او ‏از آن تاریخ تا امروز حرف عادی هم نمی زند."‏
راه حل منطقی: بطور طبیعی باید به چنین آدمی که در این شرایط طرفداری از دوستی با ملت ‏اسرائیل می کند، یک جایزه صلح نوبل داد و همه آزادیخواهان و بشردوستان باید از وی ‏قدردانی کنند."‏
راه حل کنونی ایران: " همه کسانی که معتقد نیستند ملت اسرائیل دشمن ماست اما معتقدند ‏احمدی نژاد دشمن است، خواستار استعفای مشائی می شوند، دقت کنید که آنها خواستار ‏برکناری احمدی نژاد که می خواهد دشمنی را افزایش دهد نمی شوند، بلکه می خواهند همین ‏یکی هم که حداقل ابراز می کند ملت اسرائیل دشمن نیستند، از کابینه برود که کابینه بطور ‏یکدست دشمن اسرائیل شود. در مقابل اکثر کسانی که می خواهند اسرائیل و ملت و دولتش ‏تکه تکه شوند، از مشائی دفاع می کنند و می گویند، بابا! این که چیزی نگفت!"‏

جان یک جوان را نجات دهیم
مشکل سوم، بهنود شجاعی: " یک جوان که در سن پانزده سالگی مرتکب قتل شده است، در ‏سن بیست سالگی به اعدام محکوم می شود. خانواده او باید در مقابل دریافت دیه رضایت ‏بدهند. عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پور احمد که هیچ ربطی به سیاست ‏ندارند، از مردم می خواهند کمک مالی کنند تا جان این جوان نجات داده شود و مردم هم به ‏احترام این هنرمندان عزیز و مردمی کمک می کنند و جان این جوان نجات داده می شود."‏
مشکل مشابه، آمریکا: گروهی از هنرمندان و متفکران آمریکایی طی اطلاعیه ای از شرایط ‏زندان ابوغریب ابراز نگرانی می کنند و از دولت می خواهند بسرعت جلوی این وضع گرفته ‏شود. دولت آمریکا زندان ابوغریب را تعطیل می کند، عوامل آزار زندانیان را به سالها زندان ‏محکوم می کند و ملت آمریکا از متفکران و هنرمندان قدردانی می کنند."‏
مشکل مشابه، چهار سال قبل، روزنامه ایران: بارها و بارها روزنامه نویسان روزنامه ایران ‏از مردم خواستند که برای نجات زندانیان و اعدامی ها پول بدهند، مردم هم پول دادند و زندانی ‏ها آزاد و اعدامی ها نجات پیدا کردند، آخرش هم همه همدیگر را ماچ کردند و سالم به پایگاه ‏خودشان برگشتند."‏
راه حل منطقی: " معمولا در چنین شرایطی هر دولت و ملتی از چنین هنرمندان دلسوزی که ‏به فکر نجات جان یک انسان هستند قدردانی می کند و یک میدان یا خیابان را به اسم آنها می ‏کند.‏
راه حل کنونی در ایران: " دادگاه از عزت الله انتظامی، کیومرث پور احمد و پرویز پرستویی ‏بخاطر اینکه می خواستند جان یک جوان را نجات بدهند، شکایت کرده است."‏

گل شیفته و زلاتا پلاشکوا
مشکل چهارم، گل شیفته فراهانی: " گل شیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات، کارگردان ‏انگلیسی بازی کرده است( توضیح: او نمی خواهد در فیلم بازی کند، بلکه بازی کرده است.) ‏وی برای بازی در فیلم بعدی در هالیوود می خواست به آمریکا برود ولی در فرودگاه به او ‏اعلام شد ممنوع الخروج است.‏
مشکل مشابه، زلاتا پلاشکوا: " زلاتا پلاشکوا بازیگر زن بوسنیایی در فیلم خاکستر سبز ‏ابراهیم حاتمی کیا بازی کرد، او نه تنها ممنوع الخروج و ممنوع الورود نشد، بلکه برای بازی ‏در این فیلم نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اول زن از دوازدهمین جشنواره فیلم فجر شد." ‏مشکل مشابه در گذشته، همایون ارشادی: " همایون ارشادی برای بازی در فیلم بادبادک باز ‏که توسط یک کارگردان هالیوودی ساخته شد بازی کرد، هیچ مشکلی هم وجود نداشت."‏
راه حل منطقی: " بطور طبیعی وقتی یک بازیگر ملی در فیلم یک کارگردان بزرگ بازی می ‏کند، همه بخصوص دولت باید خوشحال باشد."‏
راه حل کنونی ایرانی: وزارت ارشاد گل شیفته فراهانی را ممنوع الخروج کرده است، چون ‏از دیروز کشف شده است که برای بازی در یک فیلم خارجی، باید فیلمنامه آن توسط وزارت ‏ارشاد اسلامی مورد تصویب قرار بگیرد. ‏

کردان یونیورسیتی
مشکل پنجم، دکترای کردان: " وزیر کشور در هنگام معرفی به مجلس ادعا می کند که از ‏دانشگاه کمبریج دکترا گرفته است، سپس نمایندگان او را مجبور می کنند که مدرک اش را ‏نشان دهد، او یک مدرک تقلبی نشان می دهد و کار تا آنجا بالا می گیرد که دانشگاه آکسفورد ‏رسما اطلاعیه ای صادر می کند و آن مدرک را تقلبی می خواند. وی توسط رهبری، مجلس و ‏رئیس جمهور تائید شده و وزیر کشور می شود."‏
مشکل مشابه، کشورهای دیگر: " چنین چیزی هنوز در کشور دیگری دیده نشده است. معمولا ‏اگر چنین واقعه ای در کشور دیگری رخ بدهد احتمالا متخلف پس از رسوایی خودکشی می ‏کند."‏
مشکل مشابه، زندان اوین: " تعداد زیادی از کسانی که مدرک تقلبی می فروشند، در زندان ‏اوین زندانی اند."‏
راه حل منطقی: " کردان در یک کنفرانس مطبوعاتی حاضر شود، رسما اعلام کند که تخلف ‏کرده است و بخاطر تقلب مدرک تحصیلی، اهانت به دانشگاه کمبریج، دروغ گفتن به رئیس ‏جمهور، مجلس و ملت استعفا بدهد، رئیس جمهور هم استعفای او را سریعا قبول کند. سپس ‏دادستان او را بموجب قانون به یک سال زندان محکوم کند."‏
راه حل کنونی ایرانی: " علی کردان، بدون اینکه اعلام کند که مدرکش تقلبی نیست، از کسانی ‏که اثبات کردند مدرک او تقلبی است، به عنوان مفتری شکایت کرد."‏

نتیجه گیری اخلاقی: برای رسیدن به یک جامعه اخلاقی هر کار غیر اخلاقی می توان کرد.‏
نتیجه گیری قانونی: قانون کاری است که ما امروز هوس کردیم انجام بدهیم.‏
نتیجه گیری منطقی: منطق روش درست فکر کردن است، وقتی شما نمی خواهید فکر کنید، ‏لازم نیست درست فکر کنید.

[+] نوشته شده توسط حمید در 9:17 | |

مطالب پيشين


web counter html code